دبیرستان زرافشانی کرمانشاه3(جغرافیا)

سال سوم یا چهارم دبیرستان زرافشانی بودیم که یه درس به اسم جغرافیا ی کشورها داشتیم که کتاب واقعا حجیم وقطوری بود الان نمی دونم که  اون کتاب تو دبیرستانا تدریس می شه یانه

اون موقع ما رشته مون اقتصاد بود بچه  دبیرستانیهای قدیمی می دونن مثل الان دبیرستان  ترمی  نبود از سال سوم راهنمایی به بعد با توجه به نمرات 3ساله راهنمایی تو درسهای مختلف تعیین رشته دبیرستان رو می کردن رشته های مثل علوم تجربی –علوم انسانی –کشاورزی-اقتصاد –که ما اخرین نسل اقتصادیها بودیم سال 72 که ماها دیپلم گرفتیم دیگه رشته ای به اسم اقتصاد نموند ما مثل  اخرین نسل دایناسورها منقرض شدیم .

هرهفته یه بار که این درس جغرافیا رو داشتیم تا اخر ساعت  قهقهه بچه ها تو دبیرستان می پیچید طوری که اقای توران پور دبیر مربوطه تذکر میداد بچه ها یه کم ارام  تر  آبرومون پیش رییس مدرسه و ناظم میره

اقای توران پور خیلی لوطی صفت ومرد بود سر کلاسش جو دوستانه ای حاکم بود خیلی شوخ و سخن دان بود هیچوقت کم نمی اورد با متلک همه رو بار می کرد .

یادمه تو این کتاب در مورد حیات وحش و حیوانات این کشورها و کشاورزی و محصولات و منابع این کشورها چیزهایی نوشته شده بود که همینها مایه لودگی بچه ها می شد.

حتما می پرسید چطور؟ چون رسم ما تو دبیرستان این بود که هر کدام از بچه ها تو مدرسه یه اسمی داشتن از اسم حیوانات گرفته تا میوه جات و غیره اینم با توجه به قیافه طرف اسم گذاری می شد .

 مثل سر کلاس جغرافیا  درمورد برزیل که می گفت این کشور موز داره به یکی از بچه ها که قبلا اسمش موزگه(با لهجه کرمانشاهی)  بود اینقدر می خندیدیم که همه روده بر می شدن  خلاصه هرکی اسمی داشت اسب- گاو-ببر –جاهل-یابو .....همه چیز

هیشه اقای توران پور به ما می گفت بچه ها این دوران بهترین دورانتونه قدرشو رو بدونیین

الان می دونم که چه دورانی بود .الان که هیچکی از هم خبر نداره الان که خبری از اون شوخی و خنده ها نیست الان که حتی اقای توران پور هم اسیر خاکه فقط صحبتها و خاطرات اون و بچه ها مونده ....

تا دوسه سال پیش هربار که کرمانشاه میرفتم حتما یه سری از جلوی مدرسه بیاد اون دوران رد می شدم و با کلی اه و حسرت از روبروش می گذشتم

چند ماه پیش که برا یه کاری کرمانشاه رفته بودم دیدم مدرسه رو خراب کردن نمی دونم می خواد چی بشه اما هرچی باشه خاطرات ما هم روز بروز کهنه تر و خاکی تر و مثل خودمون قدیمی تر می شه کم کم حس می کنم اگه بعضی هاش رو ننویسم از یادم میره هر چند الان کلی از اون خاطره ها از یادم رفته

 

 

او که محمل از بر عشاق بی دل بست ورفت

وه که برجاه وجرس دلها به محل بست ورفت

 

رفتی وهمچنان به خیال من اندری

گویی که در برابر چشمم مصوری

 

رفتی و رفت جان و دلم در قفای تو

خالیست بر دودیده ام ای دوست جای تو

 

شب ماه من نشست به محمل گذشت و رفت

عمر عزیز بود که قافل گذشت ورفت

 

نشناختیم قیمت روز وصال را

این چند روز عمر به باطل گذشت ورفت

 

جای گریه است براین عمر که چون غنچه گل

پنج روزیست بهای دهن خندانش   

 

/ 3 نظر / 21 بازدید
نیما

من 28 سالمه.گل گفتی اقای توران پور سالهای اخر تدریسش دبیرم بوده.دبیرستان توکل مومنی(پل چوبی)بهترین ساعت درس مام جغرافیا بود.خیلی با من شوخی میکرد.بیشتر از تمام شاگردایه دیگه.یادش به خیر خدا رحمتش کنه.

نیما

من 28 سالمه.گل گفتی اقای توران پور سالهای اخر تدریسش دبیرم بوده.دبیرستان توکل مومنی(پل چوبی)بهترین ساعت درس مام جغرافیا بود.خیلی با من شوخی میکرد.بیشتر از تمام شاگردایه دیگه.یادش به خیر خدا رحمتش کنه.