سنجابی

خیابان سنجابی کرمانشاه برای من دارای خاطرات خاصی هستش

خیابانی که چون محل تردد روستاهای مسیر سنجابی هستش به این اسم مشهور گردیده است

طایفه سنجابی از اکرادی هستند که ریشه شون به ساسانیان بر می گرده و سالها قبل بسیاری از انان از شیراز دوباره به موطن اصلیشان کوچیده اند

سنجابی به عقیده عده ای به این خاطر به این ایل اطلاق گردیده که پوست سمور را بر روی لباسهایشان می دوخته اند.چنانکه کراوات بر گرفته از مردم کروات هستش که در کشور کرواسی ساکنند.

بزرگان زیادی ازین قوم بتاریخ ایران معرفی گردیده اند مثل دکتر کریم سنجابی و غیره

واین ایل سابقه مبارزاتی زیادی در برابر اشغالگران عثمانی و انگلیس و روس داره که سالها نقل محفل مردم بوده که متاسفانه بصورت مکتوب کمتر به ان پرداخته شده

شایده عمده خاطرات من ازین محل بخاطر این بود که خونه دایی من دراین محل واقع بود اون موقع ها محله سنجابی شامل تعداد محدودی خانه بود که دور و بر ان زمین کشاورزی و بیشتر سبزی کاری بود.

وتعداد زیادی مکانیکی و غیره نیز در این محل بودن

یادمه یه سبزی کاری بود مربوط به یه پیر مرد بود که الان اسمش خاطرم رفته که بنده خدا تو بمبارانهای دهه 60 کرمانشاه کشته شد خدا بیامرزتش

معمولا چون خونه مون تو محله جوانشیر بود از محله چنانی میانبر میزدم  و با پا پس از طی محله چنانی و بعدش خیابان اربابی که دبیرستان مشهور حکیم نظامی در انجا واقع بود می رفتم محله سنجابی خونه داییم

چسپیده به سنجابی یه محله بود به اسم تپه گه وری که قبلا ها روستایی بود که چسپیده به شهر بوده

در انتهای محله سنجابی که امروزه جلالیه بوده در گذشته محله بدنامی به اسم توکل اباد بود که بساطش برچیده شد

شرکت بوتان و زمین شهری در همین محل بودن و روبروی سنجابی شهرک تازه سازی ساخته شده بود که بصورت اپارتمانی بود که تازه تو شهرمان معمول شده بود.

برای رفتن به سراب نیلوفر هم از ین محل باید عبور می کردی که هر یک از نسل های هم دوره ما محاله خاطراتی از سراب نیلوفر ان دوران نداشته باشه

بنظر من سراب ان بکری و زیبایی گذشته ش رو از دست داده چون بشر در هر چیزی علی الخصوص طبیعت دستکاری کنه اونو نابود میکنه

بهر حال بهانه ای بود برای نوشتن درباره یکی از محله های شهرمون

 

تپه گه وری:در اصطلاح کردی به گبر یا کافر گه وری میگن

 

/ 9 نظر / 234 بازدید
هرزال

بی پناهی یعنی زیر آوار كسی بمانی كه قرار بود تكیه گاهت باشد ..... اپم

مصطفی دوستی ( کاوه)

برشن دواره برشن ساقي دلم كه‌واوه ! شيتم كه تا نه‌زانم ! زانستنم عه‌زاوه ! برشن دل ت خوه‌ش بو ! ساقي ئه‌گه‌ر مِ ديمه ، كه‌س گيان وه ده‌ر نيه‌وه‌يدن له‌ي سال ناسواوه كليام و برشيامه ئي ‌ده‌رده كه‌س نيه‌زاني ئه‌شكم له تاو ديوريد هه‌م ئاگره هه‌م ئاوه گوونا وه ژير زولفد بيلا بكه‌ي خوه‌ر ئاوا بوومه خِرِ چه‌وه‌يلد! جاري چِ وه‌خت خاوه ؟! ده‌ردم كه‌سي نيه‌زاني ، داخم له بي كه‌سي خوه‌م ته‌نيامِ چيو بكشيم ئي گشته ناحساوه ئيوشم دلم هلاكه ، تا ده‌س بنه‌يده تالان ئيوشي حه‌يا كه » په‌رته‌و « ! ده‌س له‌ي قسه‌يله لاوه !

مصطفی دوستی ( کاوه)

شنو له نارنج خوش رنگ و خوشبو وت اي داش انار و ارواي ليمو منيش وينه تو و شاخه داربيم چو سلطان و تخت ويم برقرار بيم گوشم هميشه و نغمه ساز بي سرم شوريده كرشمه و ناز بي صبا وزير بي شبنم ناظر بي بلبل له بزمم دايم حاضر بي نسيم داده پيم يه يادرگاري عطري نمونه مشك تاتاري من و يادگار نسيم دوسم هنوز بوي عطرش ميو ژ پوسم يه ي روژ بدبختي هاته ديارم باغبان پير كفته هاوارم در دم فرمان دا صندوق هاوردن منيش وينه تو بي چاره كردن منيش وينه تو كفتم وامار حاشاله وفا و رسم روژگار يه له وهار بي شنو له پاييز بشنو له دونياي دون غم انگيز شامي كرمانشاهي

مصطفی دوستی ( کاوه)

كرماشـــا نه گه م ئـه ي خاك زيـرين هـــاوزاراوه گــه ي به دره و خـــانه قين جگــه ر گوشـــه گه ي ئيــــلام ديرين نيشتمــانه گي فـــه رهــاد و شــيرين يادگـــاره گه ي مـــ»اد و ســاســاني تو سان شاره يل گشت كوردستــاني كرمانج بيت سوران گوران يا كه لـهور تـــو ئـه راي ئيمــه هه ر مينــي ده دور ناوت سه ر رسته ي تاريخي ئيمه س و بي كرماشان كوردستان دي چه س وه ختيك ئيمــه ي كورد رزگـارمان بود ئيـــلام كــرمـــاشـــان داژدارمـــان بــود مخلصیم داش علی

سهیل

• • • عجب وفایی داره این دلتنگی ! تنهاش که میذاری میری تو جمع و کلی می گی و می خندی بعد که از همه جدا شدی از کنج تاریکی میاد بیرون وایمیسته بغل دستت و دست گرمشو میذاره رو شونت برمیگرده در گوشت میگه : خوبی رفیق ؟ بازم خودمم و خودت ! • • •

saeed

esmesh mashy khoda karm bood(mashy khoakaram

غلامی

علاوه بر کریم سنجابی، چند شخص بزرگ دیگه ای هم از طایفه سنجابی هستن از جمله شهرام ناظری و کیخسرو پورناظری که اصالتا سنجابی هستن و کیهان کلهر هم از طرف پدری سنجابی است. ممنون از وبلاگ زیبایت

فریدون

سلام دستت درد نکنه مار را به دوران بچگی بردی. اون سبزی کاری بزرگ که نزدیک تپه گوری بود را دو نفر می گرداندند. یکی عزیز شیره ای و دومی فکر کنم مشی خدا کرم بود. من بچه محله تپه گبری بودم اما نمی دانستم که روستا بوده. ما از سال 1350 اونجا بودیم. اون زمان تپه هنوز زیر خانه ها نرفته بود و یادمه تعدادی درخت کاج روش کاشته بودن اون زمان چند نفر دیوونه بودند که یکیش علی اکبر شیته بود که از چنانی بود

حمید

براگه م، گه وری یانی زه ر توشتی، کافر نیه