دانشگاه سنندج (2)

مهر ماه 72بود تازه کلاسای دانشگاه دایر شده بودن بیشتر بچه ها بجای حال و هوای دانشگاه تو همون احوالات زمان دبیرستان بودن تقصیر نداشتن تا حالا چنین محیطی رو تجربه نکرده بودن خصوصا یه محیط مختلط دختر و پسر .

یادمه تازه کلاسها شروع شده بود و هنوز لیست کامپیوتری بخاطر اینکه حذف و اضافه صورت نگرفته بود اماده نبود و بچه ها روی یه برگ سفید اسمارو مینوشتن من و حمید –م و جلیل –م و چند تایی دیگه که معمولا بوفه نشین بودیم شیطنت میکردیم و موقع نوشتن اسامی اسم خواننده ها یا یه سری لاتهای اسم و رسم دار رو مینوشتیم که وقتی استاد اسمها رو میخوند چون بیشتر این اسمها رو نشنیده بودن  باعث خنده دانشجوها میشد یادمه یه بار منو حمید –م اسم عثمان چکول و حسن زیرک و منصور کوهدشتی رو نوشته بودیم تو لیست استاد که اقای قاضی زاده اسمش بود و اهل مهاباد وقتی اسامی رو خوند گفت منصور کوهدشتی کجاست اگه چهار جلسه غیبت کنه اخراجه همه زدن زیر خنده ماهم گفتیم زندان چون با ماشین یه نفر و زیر کرده اما بچه های کرمانشاه که منصور کوهدشتی رو میشناختن زدن زیر خنده چون منصور از لاتهای کرمانشاه بود که بخاطر خلاف اونموقع زندان بود

 

 بعد اسم عثمان چکول رو اورد که دوباره خندیدیم اما هنوز استاد متوجه نشده بود که سر کاریه تا اینکه اسم حسن زیرک رو که امد بخونه متوجه شد و حرفش رو قطع کرد و خیلی عصبانی شد وبعد شروع کرد به کردی بد و بیراه گفتن به بچه های کرد کلاس مخصوصا بچه های سنندج که شماها دوچکه لوطی هستین چرا ابروی کردها رو جلوی بچه های شهرهای دیگه میبرین وکلی از این حرفها اومدین دانشگاه نه لوطی گری منو حمیدم که خودمون این رو نوشته بودیم پشت سرهم میگفتیم استاد کردی بگو ما هم حالی بشیم و استاد هم میگفت سر بحثم با کرداس شما کاری نداشته باشین ماهم زیر لب میخندیدیم و دوباره میگفتیم فارسی بگو ما حالیمون نمیشه استادم متوجه نبود ما کردیم و کرمانشاهی تا موقع اوردن لیستای کامپیوتری شوخیمون تو کلاسا تبدیل شده بود به این کار

 

یادمه  چند تا از بچه ها تو خیابان نمکی خونه گرفته بودن و تمام وسایل خونه شون تکمیل نبود به همین خاطر یه ابدارچی بود که چایی می گردوند برا استادا بچه هام پشت سرهم از استکانای اساتید کش میرفتن تو سلفم نمکدان و قاشق و چنگال اینارو کش میرفتن ماهم که خونه شون میرفتیم به شوخی میگفت که کلکسیون لوازم منزل راه انداختم با وسایل دانشگاه

شبها کارمون شده بود شبگردی و  ممهمانی کلا بیشتر بچه های کرمانشاه عشیره ای حال میکردیم و باهم در ارتباط بودیم متاسفانه بعضی از بچه ها هم اهل دم و دود و قلیانو ویه سری هم اهل  اب شنگولی و غیره هم بودن

تا پاسی از شب میگفتیم و میخندیدم شبم هرکی یه گوشه ای میگرفت میخوابید و صبح هم دانشگاه میرفتیم

                                                                                                                                                          ادامه دارد

 

بوفه نشین:اصطلاحا به کسایی که اخر کلاس مینشستن بوفه نشین میگفتیم چون اونو به صندلی اخر اتوبوس (بوفه) که جای خوابه تشبیه میکردیم.

دوچکه لوطی: قدیما لوطیا (خواننده ها ) که شهر به شهر میگشتن و میخوندن کلاههای از دم حیوانایی مثل سمور و روباه سرشون میذاشتن که دوچکه لوطی بهش می گفتن

عثمان چکول :به گمانم اهل بوکان و ساز میزده است

حسن زیرک :خواننده نامدار کرد متوفی به سال 53

 

 

 

/ 9 نظر / 45 بازدید
شهرام

سلام ممنون از حضورتان و مطلب خواندنی شما

Holly

Hi Kermashan, I just found your weblog and quite enjoyed reading your posts. you took me to old memories of the time I was living in Sanandaj and thanks for that. Sorry, for English writing, don't have a Farsi Keyboard. Have a good day

ماشا

سلام دوست من. به روزم و منتظر دیدار عزیزت.

شلير

كلي خنديدم خيلي خاطره بامزه اي بود. چجوري ميرسيدين درس بخونين؟!

عرفان

سلام...خوبی؟جالب بود..ما هم ساوه دانشجو بودیم ته کلاس میشستیم( بچه های کر مانشاه)

عرفان

سلام خوبی...خاطره قشنگی بی ایمیش(منالیل کرمانشاه) له دانشگاه ساوه بیمن همیشه بوفه نشین بیمن

issa

انشای قشنگیست اما شرمنده که اینو میگم : هیچ و اصلا" هم خاطره زیبایی نبود . به نظر شما دست انداختن و مضحکه یک استاد دانشگاه کار خوبی هست ؟ مگر اون چه گناهی مرتکب شده بود اگر اون استاد پدر شما بود و مشنیدی که چند تا دانشجو در کلاس دستش انداخته اند چه کار میکردی ؟ غیر از این بود که چند تا از دوستانت را ... ای بابا بگذریم موفق باشی دوست نازار من

آمنه

سلام ما شا الله وبلاگت خیلی وقتی هست موفق باشی همش خاطرس [چشمک] واقعا یه دفترخاطرس واسه خودش ..... درکل ممنون زیبا بودن[گل] خوشحال میشم به منم سر بزنید. منتظر حضورت هستم[لبخند]