کوچه های کودکی (1)

من تو محله سرتپه بدنیا امدم اونایی که قدیمی ترن سرتپه رو میدونن کجاست از میدان جوانشیر به سرتپه راه داره از بالای پل هوایی هم که بری به سرتپه راه داره از محله های بسیار قدیمی و بافت اصلی شهر کرمانشاه بشمار میره

ما با خانه عموم شریک بودیم ازون خونه های قدیمی بود یکطرف حیاط خونه عموم بود و طرف دیگه حیاط خونه ما .

یه درخت توت و یه حوض نقلی وسط حیاط بود تابستانا رو پشت بام میخوابیدیم تموم شهر زیا پامون بود چون اون محله ارتفاع زیادی داشت عجب شبهای خنکی بود

هم ما هم خونه عموم تختهای چوبی بزرگی داشتیم که یادمه اطراف اون رو با پارچه سفید میگرفتن ،اونموقعها بیشتر مردم رو پشت بام میخوابیدن

تمامی مردم اون محلات همدیگرو میشناختن مثل امروز نبود که هیچکی همسایه بغل دستیش رو نمیشناسه

از اون محله که پایینتر میرفتی یه زیر دالان بودکه از اونجا به طرف محله های چنانی و از طرف دیگه به ابراهیم اباد راه داشت

پایینتر از خونه ما سر کوچه یه سقاخانه بود با کاشی های رنگی و نقاشی های قدیمی که بیشتر این تصاویر مربوط به واقعه کربلا بود خیلیا که نذر داشتن اونجا شمع روشن میکردن یا پارچه سبز یا قفل میبستن

پایین کوچه یه دکان کوچیک بود که یه پیر مرد به اسم عمو حاجی و زنش اونجا بودن و ما بچه ها میرفتیم پیشش برا خرید بچه ها خیلی سربه سرش میذاشتن و تو عالم کودکی شیطنت میکردن و چیزی هم برمیداشتن یکی از دختر عموهام خیلی شیطان بود واقعا از دیوار راست بالا میرفت واین پیرمرده رو خیلی اذیت میکرد و اداش رو در میاورد ،بچگی و ندانم کاری

یه محوطه کوچیک پایین خونه مون بود که بچه ها با رنگ دوتا تیر دروازه رو دیواراش کشیده بودن و اونجا فوتبال بازی میکردن

از صبح تا شب تو کوچه بودیم تموم بچه ها اینطور بودن مثل الان نبود که بچه ها با تبلت و بازیهای رایانه ای مشغولند و هیچ حرکت بدنی ندارن

/ 2 نظر / 60 بازدید
نیلوفر

آنچه سرنوشت ما را مشخص مي كند، شرايط زندگي نيست، بلكه تصميم هاي ما است.((آنتوني رابينز))

آرش

یادش به خیر چه روزهایی بود. من افسوس می خورم که اون معماری زیبای سنتی جای خودش رو به ساختمون هایی داده که هیچ نسبتی با فرهنگ ما ایرانی ها ندارن.