عمو

بلند قد بود و سبزه رو و چهار شانه قیافه خشنی داشت اما خیلی دلرحم و مهربان بود تو فامیل اگرچه از اون  از نظر سن وسال بزرگتر هم بودن اما همه به عنوان بزرگ فامیل روش حساب می کردن .می گفتن تو جوانیهاش گردن کلفت بوده و حتی  باج گرفته اما بعدا خیلی ادم خیر و ارامی شده بود خیلی وقتها که بچه بودم داستان دعواهاشو تو تهران و جاهای دیگه از فامیلا و غیره شنیده بودم کارش دباغی پوست بود روبروی فروشگاه رفاه امروزی   یه گاراژ قدیمی به اسم گاراژ صیرفی بود که الان نمانده. مغازه ش همونجا بود ادم سرشناسی بود چه از نظر اسم و رسم چه از نظر ثروت

خیلی ها ازش پول قرض می گرفتن یادمه و قتی که مرد کلی پولش تو مردم بود بعضی ها به بچه هاش پسش دادن خیلی هام پس ندادن .

اون موقع یادمه مردم   مه شی (مشهدی ) علی صداش می کردن  چون هرکی که مشهد رفته بودن رو اونموقعها اینطوری صدا می کردن .

من رو که بچه بودم خیلی دوست داشت اون موقع پدرم یه تومان خرجی به من میداد هر روز واقعا یک تومان خیلی زیاد بود اما عموم که بالا وصفش رو گفتم هر بار که منو می دید یه پنج تومانی به من میداد

نه که اونقدر به من محبت می کرد هر روز می رفتم خونه شون اونم همیشه شیرینیهای عسلی بودن قدیما تو جیبش به من میداد به اضافه پول

بعضی وقتها مادرم می گفت اونقدر خونه عموت نرو فکر می کنه برا پول میری ولی من چون خیلی دوسش داشتم اونجا میرفتم

یادش بخیر خیلی صدای قشنگی داشت یک کتاب شاهنامه قدیمی داشت که خیلی قیمتی بود چون دست نویس بود مثل نقالای قدیمی شبهایی که مهمان داشتن اون شاهنامه رو می خوند همیشه خونه شون مهمان داشت از روستا واز شهر واقعا پاتوق فامیلا بود یادمه همیشه سیگار اشنو ویژه می کشید پاکتهای نارنجی رنگی داشت که عکس یک کوه روش بود

یادمه خودش گاهی وقتها گوسفند می گرفت وتو خونه قصابی می کرد ماهم جاتون خالی میرفتیم برا کباب خوردن

سال 65 بود و من سال اول راهنمایی بودم داشتم از مدرسه می اومدم که یکی از بچه محلای خانه عمومو دیدم که یهو بهم گفت میدونی عموت مرده

انگار دنیا رو سرم خراب شد خیلی ناراحت شدم سریع رفتم خونه خودمون دیدم همه رفتن خانه عموم

منم اونجارفتم دیدم همه جمعند واقعا خیلی سخت بود الان حدودا 23سال ازون تاریخ گذشته و من گاهی وقتها بهش فکر می کنم دلم می گیره

 

کشتی نوحیم و در طوفان روح

 

                                   لاجرم بی دست وبی پا می رویم

 

 همچو موج از خود براوریم سر

 

                                    بازهم درخود تماشا میرویم

/ 3 نظر / 18 بازدید
من مریمم

خدایش بیامرزد![گل]

علی

خدا بیامزدش.درکت میکنم.چون تجربش کردم.

hamoon68

سلام ودرود به بلبل باغ هزارگل کرمانشاه استاد حشمت