امپراطور شعر در گذشت

شیرکو بیکس شاعر بزرگ کرد که زاده سال 1940شهر سلیمانیه بود و سالها با اشعار حماسی نه تنها در کردستان بلکه در دنیا مشهور بود وی که به چهار زبان کردی ترکی عربی و فارسی مسلط بود و شعر میگفت سالها پیش از طرف سید علی صالحی شاعر بزرگ ایرانی لقب امپراطور شعر دنیا را گرفت

وی که سالها بخاطر مبارزاتش بر علیه رژیم بعث عراق تحت تعقیب بود از سال 1987در سوئد زندگی میکرد ازچند ماه پیش بعلت مریضی بستر نشین گردیده بود

مطلبی از سیروس شاملو

به بهانه مرگ شرکو بی کس شاعر کرد که در جوانی دستم را میگرفت و بعد از نشست های روشنفکران شهروند باهم در خیابانهای شلوغ تهران پرسه میزدیم.پروانه های مشتاق عمو شیرکو همواره به راه ازادی وبی مرزی انسان،در دلش بی طاقت ماندند:

گرد هیمه اتشی میگردم که بال سوزان نیست مقصودش

گرد واژگان بی کس  شیرکوهی که میرقصاندم

به سبزی کوهستان وعلف

وشهد سپید کوه و کنف

و چه عشوه گر بحث رهایی

به فارسی

گورانی و سورانی

چون گل پونه و بابونه

برکسالت روزن

این روزهای بی باران

((سیروس شاملو))

/ 14 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیارش

نمیدانم کجایی در وجودم نهفته شدی... در بین دستانم... در قلبم... در گوشه چشمانم... در آسمان ایمانم... در کجا نشسته ایی کنار ساحل آرامش من آنجا که تپش قلبم به شماره میفتد شاید آنجا که شاپرکی بر گل آرام مینیشیند کجا تو هستی که اینگونه به وجودم ملحق میشوی در بی خوابی هایم در شبهایه بی قراریم... در متن تمام تنهاییم چگونه تو آرام گرفتی در این آشوب تو کجا آشکار اینگونه پنهان شده ایی در زیر پوست من چه لطیف میجهی... تو در فراسوی هر زمان در هر جای این مکان با منی... طوری روحم با عشق تو آمیخته شد که انگار تو خود منی...

هورامان هانه‌به‌رچه‌م

سلام برنویسنده تواناهورامان هانه‌به‌رچه‌م به روزشد؛منتظرتان هستیم.

هاژه

سلام ممنون واسه اطلاعاتتون خیلی دنبال این بودم که بفهمم اون خانوم کی هستن اگه دقت کرده باشین توضیحی واسه عکس نزاشتم بازم ممنون و سپاس[گل][گل][گل][گل][گل]

کیارش

طلوع بامدادی دیگر بر شما دوستان و عزیزان خجسته باد این بار با شعری کوتاه اما پر محتوا از زنده یاد سهراب برای عرض سلام امدم امیدوارم بر این قطعه کوتاه خوب نظر داشته باشی *********************************************** می رویید. در جنگل ، خاموشی رویا بود. شبنم بر جا بود. درها باز، چشم تماشا باز، چشم تماشاتر، و خدا در هر ... آیا بود؟ خورشیدی در هر مشت: بام نگه بالا بود. می بویید. گل وا بود؟ بوییدن بی ما بود: زیبا بود. تنهایی ، تنها بود. نا پیدا، پیدا بود. او آنجا، آنجا بود. [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

خبر مهم

سلام یه سایتی هست که انواع شارژ رو با 40 تا 60 درصد تخفیف میده با روزی سه بار قرعه کشی حتما یه سر بزن بهش[چشمک]

سورنا

فطر آمده خوردنی فراوان بخورید پیتزا و کباب و مرغ بریان بخوریـد دزدانه اگر در زمضان می خوردید شوال رسیده پس نمایان بخورید!!! عيدفطرمبارك..

خیال خیس

این نوشته ها چه روح مهربان و بزرگی میطلبه : می‌خواهم کتابخانه و دیوانهای اشعار و عکس‌هایم را در یک کافه تریا و باغچه‌ای کوچک نزدیک مزارم بگذارید تا پاتوقی شود برای شاعران و نویسندگان و دختران و پسران عاشق و همه آنها مهمان من باشند. روح مهربون و شاعرش شاد

کیارش

درود بامداد بخیر با غزلی زیبا برای عید مبارکی و عرض ادب و خواندن پست جدید خدمت شما سروان عزیز رسیدم دوستان این پست را از دست ندهید جالب است حتما بخوانید ونظر مرحمت فرمایید. ******************************************** ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند روزیست که هرشب به تو می اندیشم به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور به همان سایه همان وهم همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم می گیری به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به هم به تبسم به تکلم به دل آرایی تو به خموشی به تماشا به شکیبایی تو به نفس های تو در سایه سنگین سکوت به سخن های تو با لهجه ي شیرین سکوت شبحی چند شب است آفت جانم شده است اول نام کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش می شود یک شبه پی برد به دلدادگیش آه ای خواب گران سنگ سبک بار شده اي که بر روح من افتاده وآوار شده در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم تشنه ی دیدار من است یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیش می تو

کیارش

درود دوست من آغاز اولین روز هفته را شاد باش می گویم امیدوارم روز و هفته ی خوبی در پیش رو داشته باشی با قطعه ای کوتاه از کارو برای تقدیم صبح بخیر و سلامتی امده ام ************************************************* الا، ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورم چه می‌خواهی؟ چه می‌جویی، در این کاشانهٔ عورم؟ چه سان گویم؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم؟ از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن نمی‌دانی! چه می‌دانی، که آخر چیست منظورم تن من لاشهٔ فقر است و من زندانی زورم کجا می‌خواستم مردن!؟ حقیقت کرد مجبورم چه شب‌ها تا سحر عریان، به سوز فقر لرزیدم چه ساعت‌ها که سرگردان، به ساز مرگ رقصیدم از این دوران آفت زا، چه آفت‌ها که من دیدم. [گل]

بابونه

سلام ممنون از وبلاگتون جالب بود منم چون بابام نظامی بود از سال 68تا76تو پادگان سراب نیلوفر بودیم خیلی با صفا و بکر بود هر جمعه شب شام را با پا میبردیم اونجا البته با همسایه هامون یادش بخیر راستی در مورد دیدن جن منم تو همون خونه های نظامی یکی دیدم وقتی 8یا9سالم بود خیلی وحشت کردم الانم یادم میفته موهای بدنم سیخ میشه