بازگشت

چند روز پیش از محمد داداشم خبر درگذشت اقا محمود طاووسی رو شنیدم

اخه نیست اونقدر به کرمانشاه دیر دیر میرم معمولا خبرای شهر رو داداشم بهم میگه

خیلی ادم ارام و موقری بود یادش بخیر سال69که باشگاه کشتی ریزه وندی میرفتم تو خیابان گلستان اقا محمود که مسئول امورات باشگاه بود چون هم محله ای هم بودیم

کلید سالن رو به من میداد و خودش نمی اومد منم تو اون سن و سال و عشق کشتی که داشتم 20دقیقه قبل شروع تمرین میرفتم و در باشگاه رو باز میکردم

و ابگرمکن ها رو که اون زمان نفتی بود با دردسر روشن میکردم تا بعد تمرین بچه ها بتونن دوش بگیرن اگه دوش نمیگرفتیم با اون تشکهای برزنتی اون روزگار و اون زخمهایی که بر میداشتیم دچار هزارتا مریضی میشدیم

اون موقع ها اقا عباس معیریان مربی کشتی مون بودن که معلم ورزش هم بودن

اخه باشگاه ریزه وندی متعلق به اموزش و پرورش بود و اقا محمود هم کارمند اموزش و پرورش بود

یاد و روحش گرامی

/ 4 نظر / 26 بازدید
هرزال

روحش شاد نیکوتین سیگارآدم ها را جذب نمی کند آدم ها به دود سیگار معتاد می شوند خیره می شوند به دود و غرق در خاطرات آدم ها معتاد خاطرات می شوند

مصطفی دوستی ( کاوه)

سلام داش علی ، یادش بخیر باشگاه ریزوندی ، همیشه مسابقات انتخابی آموزشگاهها اونجا برگزار میشد ، اولین مسابقه ام رو اونجا دادم ، مربی ام مرحوم خسرو محمدی بود ( روحش شاد ) ، اون زمان ناحیه سه بودیم رو همون تشک برزنتی ، تو اردوههای اموزشگاهی شرکت میکردیم ، وقتی بعد از تمرین بیرون میامدیم ، زنگ تفریح مدارس دخترانه میخورد ( چند تا ) که طرفین باشگاه بودند .ما تو اون عالم نوجوانی و غرور ،طوری راه میکردیم انگاری جان اسمیت هستیم و انقدر متلک بارمون می کردند که نگو . کشتی و تمرین اونزمان حال دیگه داشت ولی الانه چی ...؟ ارادتمند . یا حق

هرزال

شاید درد من، دلیل خنده کسی شود؛ اما خنده ی من، هرگز نباید باعث درد کسی شود اپم