دانشگاه سنندج(5)

 

اواخر سال 7٢امتحانات پایان ترم بود زمستان خیلی خیلی سردی بود بد جوری مریض شده بودم و کلیه هام عفونت کرده بودن هردکتری هم میرفتم چیزی میگفتن و دارویی تجویز میکردن ادرارم خونی شده بود و اونقدر عفونت داشتم که 5-6کیلو از وزنم کم شده بود یه شب خونه یکی از اقوام بودم که خدا پدرشون رو بیامرزه گفتن چی شد منم جریانو توضیح دادم چون خودش اون بیماری رو گرفته بود فوری یه بسته قرص کوتریموکسازول بهم داد و گفت هر 8ساعت 2تا بخور با اب و چای زیاد فردای اونروز خیلی بهتر شدم

تو اون حال و احوال امتحاناتمون هم شروع شده بود

ترم اول یه ساختمان سر چهارراه شهدا سنندج بود که دانشگاه اونو کرایه کرده بود و ماهم به دانشگاه کرایه میدادیم مسئول خوابگاهم عابد گلانی بود بچه سقز که ورزشکار خوبی هم در کشتی و هم در بدنسازی بود و اونموقعها که بدنسازی تازه دوباره رونق گرفته بود و تنها یه باشگاهم تو سنندج دایر شده بود به اسم باشگاه قوچانی و مربیش ممد مصطفایی بود اونم اونجا تمرین میکرد و ترم 5ادبیات بود و تو خوابگاه بابک تیموری و شمس الدین محرابیم بودن که بچه شهر صحنه بودن و اونام بدنسازی کار میکردن و بخاطر دوستی با اونام جمال -م که بچه سنندج بود و قبلا کشتی گیر بود و حالا پرورش اندام کار میکرد زیاد شبا پیشمون میامد و انوقعها خیلی هم دپرس بود بنده خدا اخه با یکی از دوستای نزدیکش م –ن بدجوری با چاقو دعوا کرده بودن وبدجوری سرو صورتش رو زخمی کرده بود اونم خیلی مرد بود و ازش شکایت هم نکرده بودو دوست ماهم همه ش ناراحت این قضیه بود خلاصه اتاق ما سوا از باقی اتاقا بود و پاتوق ورزشکارا بود که گاهی با چاشنی شیطنت بچه های دیگر اتاقارو اذیت میکردیم یه بار یادمه یکی از بچه های مشهد پدرو مادرش اومده بودن دیدنش و کلی قورمه سبزی براش درست کرده بودن که تو یخچال مشترکی که توی حال خوابگاه بود گذاشته بودن ماهم که عصر از تمرین خسته و کوفته برگشتیم به پیشنهاد عابد قابلمه رو اوردیم و همه ش رو خوردیم بعد تمیز قابلمه رو شستیم و یه نامه به این مضمون داخلش گذاشتیم که(( دستتون درد نکنه خیلی خوشمزه بود خواهشا فحش ندید ))و او.نو داخل یخچال گذاشتیم بنده خدا بعد چند ماه که جریان رو براش تعریف کردیم گفت که دوستاش رو دعوت کرده بوده که بیان قورمه سبزی دستپخت مادرشون رو بخوره که قابلمه خالی رو دیده و کلی بد و بیراه گفتن حسابی ناراحت شدن ولی خلاصه از دلش دراوردیم

                                                                                                             ((ادامه داره))

 

عابد گلانی حالا تو نروژه و داره دکترای روانشناسی رو میگیره فکر کنم سال 76بود که از ایران رفت

/ 16 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هیوا

سلام دوست خوب ممنون از اومدنت خوشحالم که تو سنندج درس خوندی و اطره های خوشی از اینجا داری بای دوست خوب

شلير

ولي اينجور چيزا خيلي خوردنش مزه ميده نوش جان

همين نزديكى

سلامــــ[گل] دلنشين است[خونسرد] دعاى روز بين‌المللى زمين پاك را با هم بخوانيم: خدايا به ما بينشى عطا فرما تا عظمت زنجيره پرشكوه حيات را در زمين بشناسيم و ما را توفيقى عنايت فرما تا در پاسدارى از آنچه در طبيعت به ما ارزانى فرموده‌اى تلاش كنيم. زيبايى‌ها و پاكى‌هاى زمينت بستائيم و در جهت آلودگى‌ها و تخريب زمين گام برنداريم كه بخوبى مى‌دانيم بقاى ما در گرو بقاى زمين پاك است[رضایت]

★.•**•. سارای•**•.★

سلام .♥ .♥ ..♥ ...♥ ....♥ .....♥آپـــــــــــــــــــــــــــــــــــم خوشحالم میکنی اگه بیای ......♥......................♥...♥ ..........♥.............♥............♥ ..............♥.....♥...................♥ ...................♥.....................♥ ................♥......♥..............♥ ..............♥.............♥....♥ .............♥ ...........♥منتظرتم .........♥ ......♥ ....♥خوشحالم کن ..♥ .♥ ✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿ ┊    ┊┊  ┊┊ ✿ ┊نظر ┊┊ ✿✿ ┊یادت ┊┊   ┊نره ✿✿ ✿

امیر

سلام جالب بود موفق باشید.

حسین

سلام اگه از عابد گلانی شماره دارید لطفاً برام ایمیل کنید خیلی ممنون می شم. با من سال 73 هم خدمتی بود