گاهی در گذر عمر اشنایان و دوستانی را که می بینی بعد چند سال که چشم باز می کنی هریک جزء ی از خاطرات گشته اند عکسهایی که گاهی فکر نمی کنی خود اینه ای است زنگار خورده و کهنه که انسان را به ژرفا و گرداب خیال می برد

کسانی که دیگر همانند گذشته نمیتوانی با انان حرف بزنی

اخلاقیات   قوانیین   معذورات

همگی همدستند در جهت بن بست بیشتر

حسرت لحظات رفته

عمر همچون کاروان گذشته

همچون محکوم گذشت روزها تنها فاصله پایان را نزدیک

پایان دیدار

دیدار کسان و اشنایان

زندگی واقعیت تلخ انسانهاست

واقعیتی که هرکسی یک بار مجبور به تحمل ان است

گاهی وقتها و در اغاز ان شادیهای غافل کننده اش مارا دچار عدم درک مزه تلخ ان می کند

مزه ای که هر جانداری باید بچشد

بهتر ازین فکر نکنم کوتاهتر و شیوا تر چیزی باشد که مبین مرگ باشد((کل نفس ذائقتا الموت))

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
شهرام

سلام بسیار زیبا نوشتی همشهری عزیز[گل][گل] هر گاه دفتر محبت را ورق زدي ...هر گاه در زير پايت صداي خش خش برگ ها را احساس كردي...هر گاه ميان ستارگان اسمان تك ستاره اي خا موش ديدي ...براي يك بار در گوشه اي از ذهن نه با زبان بلكه از ته قلب بگو: يادش بخیر .........

سیدرضا

واقعا درسته لطف کردی بما سر زدی زور زور سپاس @ هیوای سه رکه وتنت بو ده خوازین

سورنا

سلام محشر بود وبتون[قلب]