دبیرستان زرافشانی(8)

دنیا خیلی بزرگه اما راست میگن که کوه به کوه میرسه ادم به ادم نمیرسه!

واقعا بعضی وقتها دنیا اونقدر که میگن بزرگ نیست بلکه بسیارم کوچیکه

بنده با اینکه حدود 12-13ساله که کرمانشاه نیستم و از اونجا دورم چند وقت پیش یه اتفاق جالبی برام افتاد که بد نیست در ادامه خاطرات دبیرستان بیارمش

 

چند وقت پیشا میخواستم ماشینم رو بفروشم دیدم کلی خلافی داره برا کم کردن خلافی طبق سیکل گردشی از شورای حل اختلاف راهم به راهنمایی و رانندگی افتاد یه دفعه یکی از بچه های دوران دبیرستان البته نه همکلاسی خودم مال یکی از دبیرستانای شهر تو اون زمان رو دیدم که افسر شده بود

 

اشنایی ما از اونجا شروع شد که سال 71به همت کارگزاران اونموقع اموزش و پرورش کرمانشاه همایشی در یکی از سالنهای اجتماعات هنرستانی که تو میدان نفت امروزی بود تشکیل گردید که بنوبه خودش بسیار جالب بود و تمامی سال چهارمهای سطح کرمانشاه رو به افتخار پایان تحصیلات دبیرستانی به اونجا دعوت کرده بودن که به صرف شیرینی و سخنرانی رییس اموزش و پرورش بود که اصلا تو اون شلوغی و هیر و ویر کسی نه گوش میدادو نه فهمیدیم چی گفت در عوضش شده بود چاله میدان و شلوغی

 

 همه جوان و کم سن و سال و شلوغ بعد خارج شدن و اتمام مراسم بد جوری تو خیابونای اطراف همهمه و شلوغی شد حتی ن ی رو ا ن ت ظ ا م ی م برا کنترل اومده بود خلاصه بقول ما کرماشاییا ( بلخه) بود

 

این دوست افسر ما که ازون قیافه ها بود که ادم هیچوقت فراموشش نمیکنه با قیافه ای خوشتیپ و بدنی ورزیده که حتما همه ماها با اینجور قیافه هایی تو زندگیمون روبرو شدیم بود با طبیعتی ذاتا شلوغ که خودنمایی میکرد اولین بار اونو اونجا دیدم و دیگه تا چند وقت پیش که گفتم برا خلافی ماشین رفته بودم اونم تو یه استان دیگه بعد حدودا 17-18سال اونو شناختم تقریبا صورتش چرچ و پیر شده بود اما هنوز اون ته چهره شاد و شلوغ رو داشت

وقتی جریان اون همایش سال 71 رو بهش گفتم یادش اومد و با حسرت ازون دوران یاد کردو خیلی دمق شد

 

مثل اینکه سختی شغل و زندگی و اینکه چند تا بچه داشت کلی رو دوشش سنگینی انداخته بود خلاصه زحمت زیادی کشید و کار مارو راه انداخت

یه چیزی گاهی وقتها به مغزم خطور میکنه اینه ازون چند هزار دبیرستانی کیا رفتن کیا موندن واقعا زندگی خیلی قابل تعمقه

هرچیم بهش فکر میکنی کمتر دستگیرت میشه

 

 

بلخه:تو فرهنگ رایج کوچه و بازار کرمانشاه به شلوغی و هرکی هرکی بلخه میگن

/ 3 نظر / 16 بازدید
کوثر

سلام منم کرد کردستانم ولی پدر پدربزرگم کرد کرمانشاه بود.... خیلی دوست دارم زبان کردی یاد بگیرم ولی... از وقتی که به دنیا اومدم همه فارسی صحبت میکردن یعنی خیلی وقت بود پدر بزرگم ازاونجا به شهری دیگه نقل مکان کرده بود نمیدونم چه جوری زبان کردی رو یاد بگیرم.... منتظر جوابتون در وبم هستم....بابای[دست][خداحافظ]

بهنوش

قشنگ نوشتی. مخصوصاَ وازه های کردی که به صورت پاورقی توضیح داده ای نوشته هایت را خوانندنی تر کرده است. ازاینکه به وبلاگ من هم سرزدی ممنون هربژی برا گیان

مصطفی دوستی ( کاوه )

داشی ، بدجور حالم گردیده رفیقیل کوروش ، غلام ، بهرام ، اکبر ،مامد و ... یانه گشتیان چینه ، اگه هاتیده کرمانشاه تاق وسان بایدن ، دوست دیرم بیونمت .