دانشگاه(8)

ترم اخر بود و سال 74دقیقا یادمه اون سال زمستان سردی بود همه دانشجوها که کاردانی بودن برا کارشناسی شرکت کرده بودیم بیشتر بچه ها بروجرد رو انتخاب کرده بودن

من و ایرج و جلیل هم خوراسگان اصفان رو انتخاب کرده بودیم

خلاصه 2 روز قبلش از کرمانشاه رفتیم بلیط اصفهان رو تهیه کردیم که ساعت 10 شب حرکت داشتیم

اون روز یادمه رفتم چنانی پیش بهمن معلم قبل از اینکه برم سوار اتوبوس بشم خلاصه ساعت 10شب سوار اتوبوس اصفهان شدیم و خیلی شنگول بودیم راننده که بچه کل هواس بود بالای 130کیلو وزنش بود و از کهنه خراباطا بود یه شاگردهم داشت که بعدا فهمیدیم پسرشه

راننده یه جوری حرف میزد که فقط شاگردش حالی میشد یه شخصیتی هم تو ماشین بود که راننده برا خودشیرینی پشت سرهم براش چایی و غیره براش میفرستاد و تحویلش میگرفت ماهم که 3تایی پشت سرش نشسته بودیم همه ش تقلید حرف زدنش رو میکردیم و حرف از چاپلوسیش میزدیم اونم تو ایینه مارو میدید و بد جوری خوش رو میخورد خلاصه انقدر شوخی کردیم که همه ش به ما چشم غره میرفت

تو ترمینال اصفهان که رسیدیم وقت رفتن تو محوطه ترمینال جلومون رو گرفت و با هم بد جوری شروع به درگیری لفظی کردیم در همون حال ما هنوز بهش میخندیدم میگفت چطور جرات کردین تو ماشین من با من شوخی کردین چندتا راننده دیگه هم اومده بودن و پشت اونو گرفته بودن اما پسرش خیلی با مرام بود و همه ش مارو جدا میکرد و سعی میکرد پدرش رو ارام کنه هرجوری بود ازون مخمصه نجات پیدا کردیم

همون روز رفتیم و دنبال یه جا برا استراحت گشتیم و یه مسافرخانه پیدا کردیم چون جا نبود مجبور شدیم همونجا بمونیم بسیار کثیف و بد بو بود یه اتاق 3نفره گرفتیم برا اون شب و بعدشم رفتیم تو شهر که بگردیم

همه ش تو شهر یاد حرفای اون رااننده میفتادیم و میزدیم زیر خنده و ازین بیشتر میخندیدیم که شاگردش چطور حرفاش رو حالیش میشد

فرداش از خواب که پا شدیم با صاحب مسافرخانه تصفیه کردیم و راهی خوراسگان شدیم قبلش رفتیم یه قهوه خانه و یه نیمرو خوردیم و سر جلسه رفتیم امتحان رو که دادیم رفتیم برا 10شب بلیط برگشت گرفتیم

برگشتنی راننده ها که خیلی مشتی و باحال بودن برخلاف قبلیه همه ش تو راه شوخی میکردن و یه نوار ح م ی ر ا انداخته بودن اون اهنگ مشهور دستی بکش روی سرم

چون راننده کچل بود تا به این قسمت میرسید شاگردش یه دستی رو سرش میکشید

تا کرمانشاه پیششون نشسته بودیم و حرف زدیم

اینم بگم تو اون کنکور تنها من قبول شدم ولی متاسفانه بخاطر پاره ای از مسائل نتونستم اونموقع درسم رو ادامه بدم

کل هواس:یکی از محلات قدیمی کرمانشاه

چنانی:از محلات قدیمی کرمانشاه

بهمن معلم:قبلا معلم بود که اخراج شده بود

 

/ 14 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خیال خیس

تارا گفت: پیامک های بداهه ی یک شب پاییزی و من یاد سیم تلگراف و دوکاج افتادم بعد با تارا سفر اغاز شد : با احترام دعوتید به این سفر

احمد الماسی

یاد محله های قدیمی غربتی را در کامم می ریزد که گاه هیچ صدایی را نمی شنوم و نواری با دور تند همه چیز گذشته را به یادم می آورد... زنده باشی کرمانشاه

حامد

سلام کرماشان خیلی وقته که در مورد کشتی ننوشتی فکر کنم اخرین بار عکس داش هما بود که زدی

بابک

سلام.ممنون از لطف شما.وبلاگ شما ترافیک عجیب بالایی داره بهتان تبریک میگم فکر کنم .اینجور که میبینم در تمام وب سایتها و وبلاگهای استان کرمانشاه رتبه اول دست شماست http://www.alexa.com/siteinfo/joanshir.persianblog.ir پیشنهاد میدم یک وب سایت برای خودتان درست کنید.دامنه دات ای ار 6 تومنه .خواستید من کمکتان میکنم. با تشکر/اکرمی

هرزال

خــــدایــا دیـدی؟؟!!! کلی بـــــــاران فرستادی... تـــا این لکه هـــا را از دلـــم بشویـــی... من کـــه گفته بـــودم لکه نیست... زخــــــــــــــــــــــم است، زخـــــم....

هرزال

اي شعر من بگو كه جدائي چه مي كند كاري بكن كه در دل سنگش اثر كني اي چنگ غم كه از تو به جز ناله بر نخاست راهي بزن كه ناله از اين بيشتر كني مرسی بابت راهنماییت دست مریزاد

خیال خیس

نوشتم بازم از حسین ماجرا اما ادامه داره !

عيسي كامياران

دنیا مث سرچوپی میمانه هه ر روزی ده س یکیه بچو چوپی کیش چوپی ها ده سد بال به یو هوای سارد نه فه سد دونیا دو روژه ئه مروژ روژده یه روژی گرن چوپی وه ده سد ======================== دونيا وه ك چوپي ها وه ده سه وه هه ر روژي ها وه ده س هه زار كه سه وه هه ي ايجوره كاك ئه مير نازار وه لي من ئه ويشم كه عاقل ئه وه سه كه به رده ئه وه كه چوپي وه ده س ئادم به سه نه ن ؛ خود آدم چوپي گه دا بنه يت . جالب بي به ردوام بيد له ش ساقي و ته مه ن دريژيت هيوامه نازارگه م [گل][بوسه][قلب][گل] راستي نوشته هايتان خيلي روان و خواندني شده اند . به شخصه از خواندنشان لذت ميبرم .

شهرام

سلام داشي نيسي مدتيه مطلب نمينويسي خوشحال شدم ديدم كه دوباره وبلاگت را بروز ميكني ايام به كام موفق باشي [گل][گل]

هرزال

آدمهای احساساتی را باید کشت ... می دانی راست می گویم ، آدمهای احساساتی به درد این زندگی آهنی امروز نمی خورند.