باران

تک تک داکه باران

داکه باران وه کو جاران

پوش و په لاش رابماله ، بی شو رومه تی کوساران

داکه باران داکه باران گه ر پیت کرا وه کو جاران

نه له شاران نه هه واران سی به ری ژیان نه ما یاران

ره نگی شه رمه ، زره ده نگه له کوچه و کولانی شاران

دنیا سه راسه ر نه نگیکه ، روژگاری چی شه رنگیکه

شه وه زه نگ و مانگه شه ویک، حه سرتی هه ر په لنگیک

هاوار له گه رو خنکاوه ، ئاسمان شینایی نه ماوه

عه شق سه ری خوی هه لگرت و په نجه ی شاعر دارزاوه

هاوار نه ما ، هاواری چی ،دلبر کوا دلداری چی

شیعر تاله ، به تاله زار زمان سوتاوه زاری چی

پاییز ببه بو نه یاران وه کو جاران تا وه هاران

تک تک داکه هو هو باران

داکه باران داکه باران گه ر پیت کرا وه کو جاران

 

/ 36 نظر / 70 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسن

چه بلاهایی که سرِ معلمامون نیاوردیم خدا از سرِ تقصیراتمون بگذره ، با خاطره ای کوتاه به روزم زمان گرفتم 4 دقیقه و 27 ثانیه بیشتر زمان نمیبره دوست دارم نظرتون رو حتی اگرشده در یک جمله درمورد بی احترامی بدونم

پریا

سلام همشهری خوشحال میشم به منم سر بزنید

هرزال

مـَن که میـدانــَم، از یـآد خواهـَم رفــت پیــر میشـوم و فـرامـوش میکـُنــَم خـــودَم را... مـَن مـُدت هـآســت که مــُرده ام! عیــسی را خبـَر کنیــد! میخواهــَم زنـــده شـوم ... سپاس از بودنت رفیق

هادی

سلام هماهنگی وارتباط مادر وباران یکی ازعوامل موثر دراین شعراست وبرای من که به تازگی داغدارغم ازدست دادن مادرم هستم مفهومی دیگرداردامیدوارم هیچکسی داغدارنباشد.

پریا

سه لام مه منون له حوزورد لینکت کردم

کیارش

کرماشان من هرچی سر می زنم چرا یک بار جواب نمی دی

حسن

سلام ممنونم بابت حضورتون امیدوارم که از خاطره خوشتون اومده باشه

هادی

خیلی ممنون داشی انشاالله غم نبینی

هادی

به احترام مقام همه مادران ومادراین حقیروبیاد شاعربلندآوازه پروین اعتصامی : به سر خاک پدر، دخترکی صورت و سینه بناخن میخست که نه پیوند و نه مادر دارم کاش روحم به پدر می‌پیوست گریه‌ام بهر پدر نیست که او مرد و از رنج تهیدستی رست زان کنم گریه که اندریم بخت دام بر هر طرف انداخت گسست شصت سال آفت این دریا دید هیچ ماهیش نیفتاد به شست پدرم مرد ز بی داروئی وندرین کوی، سه داروگر هست دل مسکینم از این غم بگداخت که طبیبش ببالین ننشست سوی همسایه پی نان رفتم تا مرا دید، در خانه ببست همه دیدند که افتاده ز پای لیک روزی نگرفتندش دست آب دادم بپدر چون نان خواست دیشب از دیدهٔ من آتش جست هم قبا داشت ثریا، هم کفش دل من بود که ایام شکست اینهمه بخل چرا کرد، مگر من چه میخواستم از گیتی پست سیم و زر بود، خدائی گر بود آه از این آدمی دیوپرست

سهراب

بژی فره خووش بوو... دواره شعر کردی بنوسه داشی...