یه خاطره

امروز صبح یکی از همکارای خانم میخواست یه چیزی رو از روی کمد تو اتاقش برداره خیلی زور میزد چون کمد یه مقداری بلندتر از قدشون بودن. منم به کمکش رفتم یه دفعه یاد یه چیزی افتادم خودم خنده ام گرفت همکارمون دلیل خنده ام روپرسید براش تعریف کردم

تو سربازی یکی از بچه ها بچه داراب شیراز بود که تقریبا چاق و کوتاه قد بود در ضمن خیلی بچه خوبی بود منم زیاد سر به سرش میگذاشتم چون ق رو همیشه خ تلفظ میکرد بخاطر لهجه شون.

یکی از سربازا اسمش علاقه مند بود اون علاخه مند صداش میکرد که منم همیشه اصلا اسم خودشو صدا نمیزدم و فقط به شوخی بهش میگفتم علاخه مند که خیلی ناراحت میشد و چون من قد بلند بودم با همون لهجه زیباش میگفت نبردبون دزدا (نردبان دزدها)

چه زود همه چی میگذره...............

/ 6 نظر / 9 بازدید
بلوچانی زبان

20 با سلام وعرض ادب و احترام آمدیم کـــَــز پنجره ی نگاه فردوسی وشاهنامه سفر کنیم به سرگذشت عبرت آموز بلــوچ وبلوچستان نگاهت را چشم در راهم که بازآید در نگاهم [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل]

حامد

سلام قشنگ بود کرماشان چه عجب یه خاطره نوشتی!!!!!!! میدونی آخرین خاطره ای که نوشتی کی بوده؟

شاهین الفتی

داش گلم سلام اول از اینکه سایت مارو لینک کردی ممنون راستش از اینکه با یک همشهری خوبی مثل شما که یک وبلاگ جالب با این همه طرفدار ی که داره آشنا شدم خوشحالم بعد خدمتت عرض شود اگه یک موقع مطلبی مقاله ای هم خواستی بگو تو سایت خبری برات بزارم داداش یا حق

مهدی آخرتی

سلام دوباره برگشتم با: خبری از وبلاگ نقد و تصحیح سروده ای در کوچ محمد قهرمان . . . و تشکر از دوستان دعوتید

ماندانا

سلام دوست گرامی روز وروزگار برشما خوش باد یه سر به مردمان سنگی بزنید