کوچه های کودکی (2)

از خاطرات بچگیهای اون دوران که یادم نمیره پاییزهای اون دوران بود تو اون کوچه پس کوچه های تقریبا خاکی بوی نم باران میپیچید و باد قاصدکها رو میاورد و ما بچه ها باهم اون اهنگ قدیمی په پو سلیمانی رو با صدای بلند میخوندیم و قاصدکها رو میگرفتیم و بعد فوتشون میکردیم

گلهای کاسه شکن یا لاله که روی بعضی از خونه های قدیمی که سقفشون کاهگلی بودن و به همون سبک قدیم مونده بودن بسیار زیبا مینمود

واقعا وقت بارون بوی خاکی که از کوچه ها بلند میشد رو هرگز نمیتونم فراموش کنم بوی خاصی داشت

یه چیزایی که الان با گذشت سالها بصورت سایه روشن جلوی چشمم میاد تب و تاب اون سالهای انقلاب بود خیلیا هریک با گرایشهای مختلف سیاسی  مذهبی -چپی و غیره که یادمه محله جوانشیر کانون این گرایشات بود شروع به تظاهرات و درگیری با نیروهای شاه کرده بودن

یادمه عموی کوچیکم که دانشجو بود هم یکی از این طیف های جامعه بود که در این تضاهرات شرکت میکرد یه بار از بالای پل هوای که مردم به سمت مامورا سنگ مینداختن و از دست مامورا فرار کرده بود یه نفر بود که جزو چماقدارای طرفدار شاه بود به اسم حسین که چون از معتادای قدیمی هم بود حسین گرتی بهش میگفتن یادمه یه میمون هم داشت اومد در خونه و عموم رو تهدید کرد و به پدرم گفت بخاطر شما هیچی نمیگم و الا بار دیگه بدجوری باهاش برخورد میکنم

اونموقعها تو محلات و حتی تو خانواده ها هرکسی طرز تفکری داشت و گرایشی خاص به شاه به انقلابیها و گروههایی که خط مشی مسلحانه علیه شاه و سایر گروههای چپی و اسلامی و غیره داشتند ازون دوران چون سن و سالم کم بود بجز اینا چیز خاصی بخاطرم نیست

ادامه دارد

/ 1 نظر / 39 بازدید
آرش

یاد کرمانشاه افتادم و تصمیم گرفتم که از روی نقشه گوگل سری به اون جا بزنم. و بعد هم یاد وبلاگ تو افتادم. خیلی نوشته هات به دل می شینه. ممنونم از این که هنوز می نویسی.