تابستان

این شبهای تابستان یاد تابستانهای سالهای گذشته ها میوفتم

یاد ایام کودکی که بخاطر بمباران و جنگ از کرمانشاه اواره روستا بودیم و تا اخرای شب با بچه های روستا روی گونی گندمهایی که در خانه روستاییان انبار شده بود مینشستیم و حرف میزدیم یا چندین بار با فامیلا بعد درو گندم پیش گندمها برای در امان ماندن از دزدی اونها میخوابیدیم چه شبهای خنک و خاطره انگیزی بود

یادوران نوجوانی روزای پنج شنبه کوله پشتی به کول با بچه های محل میرفتیم ویس القرنی ،با مینی بوسهای رواسر تا نزدیکی های روستای ریکا میرفتیم و از اونجا  از کوه بالا میرفتیم و به مرقد ویس میرسیدیم و همونجا شام رو میخوردیم و شب رو یا داخل مسجد یا بیرون میخوابیدیم چه باد شدیدی به خاطر بلندی اونجا میوزید یادش بخیر

فرداش که پایین میامدیم میرفتیم سراب یاوری برای شنا بعدش برمیگشتیم خونه اونموقعها سراب به حال و روز امروز که بی اب شده نبود خیلی زیبا بود و پر اب

 

یا شبهای سراب نیلوفر که تو ایام جوانی تا پاسی از شب به شب زنده داری و شنا میگذراندیم اونوقتها سراب دور و برش حصار کشی و چراغانی نبود حالت بکر و طبیعی داشت اما بنظر من اون طبیعت بکر باید همونطوری حفظ میشد یا شایدم من اشتباه میکنم

هر دورانی از عمر ادمی مثل مدرسه و دبیرستان یه سری ادم دور و برت هستن که تا چشمتو باز میکنی میبینی مثل عمر رفتن و نموندن

بعضی وقتها یادشون میکنی اما کجان هرکسی تو گوشه ای ، یا خیلیلا دستشون از دار دنیا کوتاه شده

فلک موی سپیدم به رایگان نداد    این رشته را به نقد جوانی داده ام

 

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
issa

انگاري خاطرات كودكي خودم بود . زيبا دست مريضاد

بابونه

ببخشید من عجله کردم اینجا نظر نداه بودم نظرم را نذارین

کیارش

درود دوستان و همراهان عزیز دگر باره روزی از عمر گرانمایه ما گذشت دگر روزی دیگرآغاز گردید امیدوارم بهروز و کامیاب باشید با شعری زیبا که تقریبا درد دل خودم از خدا خافظی با شماست برای عرض ادب خدمت رسیدم *************************************** شب آشیان شبزده چکاوک شکسته پر رسیده ام به ناکجا مرا به خانه ام ببر کسی به یاد عشق نیست کسی به فکر ما شدن از آن تبار خود شکن تو مانده ای و بغض من از این چراغ مردگی از این بر آب سوختن از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست مرا به خانه ام ببر که شهر ، شهر یار نیست مرا به خانه ام ببر ستاره دلنواز نیست سکوت نعره می زند که شب ، ترانه ساز نیست مرا به خانه ام ببر که عشق در میانه نیست مرا به خانه ام ببر اگر چه خانه ، خانه نیست [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

هورامان هانه‌به‌رچه‌م

سڵام کاکه‌‌ی وه‌شه‌سیا.ئێمه‌یچ فره سپاسۆ جه‌نابیت که‌رمێ.پاڕیزنای زوانی ئه‌دایی ئه‌رکوو گردیمانه.

سایت کشتی کرمانشاه

سلام کرماشان کرماشان این خاطراتی که مینویسی خاطرات مشترک همه ما کرمانشاهی هاست ای ولا دمت گرم

کیارش

درود روزی دیگر از عمر گرانمایه به پایان رسید و با شروع روز دیگری با شعری دیگر به قصرهای پراز مهر و دوستیتان امدم تا فراموش نکنم که دوستی چه ارزشی دارد و داشتن دوستانی مثل شما از هزاران گنج خسروانی بهتر است البته یک ثانیه آن بقیه اش را هفت اسمان را در مقابلش پشیزی نمی ارزد دوستتان دارم ************************************************* خدا حافظ ! صمیمی ! فصل رویاهای یأس انگیـز ! حلالم کن که کم کم رفع زحمت می کنم پاییــز ! بهار از من تــقــاضــا کـــرد با او همقدم باشـــم کنار رود ، این سقّای شـالــیــزار حاصـل خــیـــز بیــا کــه بـیــوگـان شــعــر مـا آبـسـتـن یـأسـنـد امید بکـــر بی همخوابه ای شیــریــن بی پـرویــز ! ببین ما ول معطل بوده ایم ایـنـجـا نـفهـمـیـدیـم که هرگز سدر و طوبی را نمی کارند در جالــیـــز به ناموس بشر یعنی قلم هامان ستم ها رفــت شـمـاها بی خــیــال آن و ما تـوتم پـرستـان نیـز کسی در می زند (( هی کیمسن ؟*)) _ واکن بهار آلود ! منم فرزند نا مشروع تـابـسـتــان مــنــم ، پایــیـز پی نوشت ________________ * به زبان ترکی یعنی " کیه پشت در ؟" [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

پریا

سلام ممنون از حضور گرمت

کیارش

درود دوست من بامدادی دگر رسید و قافله عمر در گذر زمان مانند تند باد می گذرد خوشا آنان که در این دنیا نام نیکی به جای می گذارند تا آیندگان بر آن تکیه کنن و روز گار خوبی برای خویش رقم زنندبا شعری دیگر به استقبال آمده ام تا دوست بمانیم گل گل ************************************************ ای آنکه پس از ما به جهان می تازی می دان که جهان پر است از تن نازی سرگرم مشو به یاوه در هر بازی ورنه همه هستی خود می بازی ای آنکه پس از ما به جهان بی تابی می کوش که این دوروزه را دریابی هر لحظه بدان که شعله ای در بادی هر لحظه بدان که زورقی بر آبی ای آنکه پس از ما به جهان در راهی پیوسته زکوه عمر خود می کاهی کوته نبود عمر بلند است آری گر تو نکنی به عمر خود کوتاهی ای آنکه پس از ما به جهان خانه کنی ای کاش که زلف زندگی شانه کنی افسانه عاشقی بخوانی شب و روز خود را به جهان تو نیز افسانه کنی [گل][گل]

my

سلام دوست خوبم خوشحالم ک سری بهم زدی منم از اشنایی با شما دوست کرمانشاهیم وشحالم من تو خوابگاه دو تا هم اتاقیام کرد کرمانشاهی بودن...