ایام بچگی (1)

یادمه بچه بودیم حول و حوش سالهای 64و65و شهرمون کرمانشاه چون بمباران بود ما اواره بودیم و تو خونه یکی از اقوام تو یکی ازدهات کامیاران به اسم الک  بودیم حدودا 11-12ساله بودم بالطبع با خیلی از بچه های روستا دوست بودیم و به اقتضای بچگیمون خیلی بازیها و کارایی میکردیم که الان خاطره شده یادمه اونموقع ها خیلی کم کارتون پخش میشد ولی همین کارتونها که مثل امروز بی محتوا نبودن و جالب بودن سر مشق ما برا بعضی کارها بودن.

 

اونوقتها یه بیشه زار بزرگی جلوی ابادی الک بود که بیشتر درختهای بید و چنارو غیره بود که بی شباهت به جنگلهای کارتونها نبودبادرختهای سر به اسمان کشیده که اصلا خورشید رو بخاطر درختها نمیدیدی و همیشه سایه بود واونقدر تار عنکبوت داشت که وقتی راه میرفتی مدام باید سر و صورتت رو از این تارها باید پاک میکردی  ما فکر میکردیم تو عالم بچگیمون جنگلهای امازون رو تخیل میکردیم انواع پرندگان و خزندگان رو توش میشد تصور کرد شکار پرندگان مختلفی مثل گنجشک و رشوله و جقه و غیره شده بود کار هرروزمون

 

اینم بگم با تیر کمانهای خیلی قوی که داشتیم این کا ر رو میکردیم اونموقع ها از تیوب موتورها کش برا تیرو کمونمون درست میکردیم و از کفشهای چرمی کهنه کفه یا همون جای سنگ رو درست میکردیم و چوبشم از درختهای کوهی مثل کیکف و غیره درست میکردیم

با این اسلحه دست ساز گاهی از کنار رودخونه ها راه میفتادیم و رحم به قورباغه و لاک پشت و هرچی سر راهمون سبز میشد نمیکردیم

 

شکار شبانه گنجشک عالم خودش رو داشت تابستانها گنجشک ها شبها رو درختها میخوابیدن شاید میدیدی حدود 20000هزار تا گنجشک رو درخت ها میخوابیدن

ماهم صبح اون روز از یه رودخونه که اسمش چم ماویان بود میرفتیم پر یک قوطی پنج کیلوی خالی روغن سنگهای گرد و خوش دست مخصوص تیر و کمان جمع میکردیم و شب هم یکی دوتا چراغ قوه پیدا میکردیم ومیرفتیم تو همون بیشه(جنگل) بزرگ که گفتم بعضی مواقع پول نداشتیم که باطری بگیرم دور روستا میگشتیم و باطری کهنه ها رو که مردم رو ی خوله کوانها پرت کرده بودن برمیداشتیم و ازونها استفاده میکردیم

 

خلاصه هوا که تاریک میشد ساعت 10یا 11بچه ها که 8-9نفری میشدیم راه میفتادیم و دونفرمون نور چراغ قوه ها رو مینداخت به درختها و محل استقرار گنجشکهای زبان بسته رو نشون میداد و مابقیمون با تیرو کمانهامون بهشون سنگ مینداختیم وتو خواب بیچاره هارو میزدیم

بعضی وقتها سنگهامون به شاخه درختها میخورد و تو اون سکوت شب باعث بیدارشدن گنجشکها میشد و اونا فرار میکردن

 

از 40-50تا گنجشکی که میزدیم شاید 10-12تاشون رو تو اون تاریکی گم میکردیم چون از دزخت که میفتادن معلوم نمیشد کجا میفتادن

خلاصه بعد کارمون گنجشکهارو تقسیم میکردیم و تازه میرفتیم اتیش روشن میکردیم و مثل انسانهای نخستین شکارامون رو میخوردیم واقعا الان فکرش رو میکنم درست بود که اون حیونای بی گناه رو میزدیم ولی خودش عالمی داشت

درسته کارمون درست نبوده و بخاطر بچگی و کم سن وسالی بوده اما بنظر من انسان نمیتونه خاطراتش رو چه بد و چه خوب فراموش کنه بلکه باید از گذشته درس بگیره اینو بخاطر نظر یک دوست که ازمن خواست بود این پست رو حذف کنم نوشتم

 

کردی به فارسی

 

رشوله:پرنده سیاهرنگیست که به فارسی به ان سار میگن

جقه:پرنده کوچک تر و فرزیست که به سرعت از درختی به درختی دیگه میپره

چم ماویان:رودخونه بزرگی که بعد طی مسیر ابادیهای بسیاری از کامیاران به رود قره سوی کرمانشاه میریرزه

خوله کوان:محلی برا ریختن خاکسترسوخت مصرفی که اغلب تاپاله بود و اشغالهای روستاهای قدیم بود

/ 18 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهری حسینی

خواندم. زیبا بود. یادش به خیر روزهای خوب بچگی . تقریبا با یکی دو سال اختلاف سنی ، چه روزهایی را در جنگ پشت سر گذاشتیم. زنده باد کردستان بزرگ.

شلیر

میدونم ساره بابا مطلبتو تا آخر خوندم...فقط ابراز خوشحالی کردم...

شکیواه

سلام آقا ........ خوندم متنتو خیلی باهال و قشنگ بود ...... ایام بچگی خوبی داشتی ! بیا سری بزن متظرتم .

امیر

سلام اتفاقا مه خومیش و ناو الک فره رفیق دیرم. نیه زانم خانواده یوسفی ناسی یا نه ؟ ولی حیف که مردم گشت شاره یل و آباده یل عوض بینه. جور قدیم نیه ن. موفق بی و سر برز [لبخند][گل]

مهری حسینی

ممنون از لطفت همشهری عزیز. بزرگواریت را می ستایم. بدرود[گل]

باربیزون

سلام ممنونم سر زدید ... وبلاگ جالبی دارین شاد باشید[گل]

بهزاد یوسفی

باسلام وخسته نباشید کارت عالیه منو بردی به آن دوران که ما هم روستا بودیم همیشه [گاوچران]خوش باشی داداش[گل]

افشین

سلام ممنون که سر دایته ولیمان و خدا بد جور گرفتارم دوس دیرم همیشه بامه لات بوخشی فره دوست دیرم افشین

سید

در این شهر مرده که پروانه از شعله ی خویشتن می کند جان؛ در این حجم بودن، سرودن! چه جانها که خاکستری شد چه آدم که از شوق حوای ماندن، پری شد. سلام دوست خوبم با مطالب تازه ای( بهفت اشتباه که شما باهوش ها انجام می دهید ! + راه حل / 40 کار که دخترا نمیتونن انجام بدن!!!)روزم

آوه زی دوا روژ پاوه

زور سپاس بو هه ستی جوانت ، هیوادارم زیاتر به کوردی بنوسیت ، ئه و وشه یه ش (خوله کوان) ( ته پولگه) دروسته ، هه ربژت به سه ربه رزی .