ایام بچگی 4

یادش بخیر اون کوچه باریک توی تاریکه بازار اون کوچه بن بست که به سختی پهنای کوچه به 2متر میرسید از محله های دیگه هم بچه ها میامدن برا بازی کردن تو کوچه مون از بادام بازی و تشیله بازی و گردو بازی و ترخن بازی و هفت سنگ همه جور بازی میکردیم اونجا

ترخن بازی بازی مختص کرمانشاه بود یادش بخیر میرفتیم پیش اوسا نوس تو میدان شهناز مغازه نجاری یا همون خراطی داشت پیشش میخ ترخن و ترخن میگرفتیم یکی دوتا دیگه هم خراطی تو علافخانه بود که اونام ترخن میفروختن بسته به پولی که میدادیم ترخن خوب یا بد گیرمون میومد از چوب گردو که بهترین نوع ترخن درست میشد تا چوب توت و بید و چنار همه جور ترخنی بود که معمولا بازی چالان باهاش میکردیم

بیشتر مواقع سر این بازیها دعوامون میشد بعضی از بچه ها چند سال ازما بزرگتر بودن بیشتر دعواشون میشد محمد - ر و بهروز و ایرج و مسعود-ق که بعدها متاسفانه بخاطر جو محله دنبال کارای خلاف رفتن و اخر شر شدن و یکی دوتا شون بخاطر اعتیاد و تزریق فوت شدن یکیشونم خودکشی کرد

متاسفانه محیط محله و جو بد اون خیلی تاثیر بدی داشت حتی کسانی هم که سالم در رفتن از ون جو محله خیلی ازون اخلاق و رفتار جاهلی تو خون و ذاتشون بود

بچگی ها که میرفتیم تو چهار حوض برا شنا کردن جوانهای محله رو میدیم که همه چاقو خورده و خالکوبی شده بودن و ما هم که بچه بودیم این رو یه نوع ارزش میدونستیم اما حالا که سالها میگذره واقعا میدونم بچه های محله ما گناهی نداشتن اگه اونام تو رفاه و تو محله های بالا شهر بزرگ میشدن وضعیتشون بهتر میشد اما دریغ و صد دریغ وضع مالی بد بیشتر خانواده های محله های پایین شهر و داشتن بچه های بسیار و عدم توجه کافی خیلی از هم سن وسالای ما براههای بدی کشیده شدن و زندگیشون تباه شد

بگذریم...............

تو کوچه گاهی وقتها یه طناب رو این سر و اون سر کوچه با میخ میکوبیدیم و با توپ پلاستیکی که دو روش میکردیم بازی میکردیم یا جمعه ها میرفتیم تو خیابون سربازخانه قدیم اونجا فوتبال میکردیم یا غروباش تو میدان جوانشیر فوتبال میکردیم و باعث اذیت وازار ماشینای عبوری میشدیم تقصیری نداشتیم چون جای بازی کردن نداشتیم

ادامه داره

/ 9 نظر / 41 بازدید
پری

.............................میعاد در لجن................................ رقصید پر زد ، رمید از لب انگشت او پرید [ سکه ] گفتم: خط پروانه ی مسین پرواز کرد چرخید ، چرخید پر پر زنان چکید؛ کف جوی پر لجن. تابید ، سوخت فضا را نگاهها بر هم رسید در هم خزید در سینه عشق های سوخته فریاد می کشید: ـ ای ؟یأس ، ای امید ! آسیمه سر بسوی «سکه» تاختیم از مرز هست و نیست تا جوی پر لجن با هم شتافتیم آنگه نگاه را به تن سکه بافتیم. پروانه ی مسین آیینه وار ! بر پا نشسته بود در پهنه ی لجن ! وهر دو روی آن خط بود خطی بسوی پوچ ، خطی به مرز هیچ اندوه لرد بست در قلبواره اش و خنده را شیار لبانش مکید و گفت: ـ پس ... نقش شیر ؟ رویید اشگ خاموش گشت، خاموش گفتم : ـ کنام شیر لجن زار نیست ، نیست! خط است و خال گذرگاه کرم ها اینجا نه کشتگاه عشق و غرور است میعادگاه زشتی و پستی ست. از هم گریختیم بر خط سرنوشت خونابه ریختیم...

مصطفی دوستی ( کاوه )

درود، ترخن ، تشیله ، چالان ، غا غا ، برزان ، هزار چال ، هفت سنگ ، نجات نجات ، زوران ، قولان ، کرایه موتور گازی ، السکا ،چرخ فلک و .... ما بچه های اونروزیم ... با کمی دقت این بازیها سرشار از تحرک و نشاط هستش ،و بالطبع باعث ریشه گرفتن میشد ، محکم شدن و مرد بار آمدن ... اما حالا چی ... کامپیوتر ، پلی استیشن ، ماشینهای برقی ، اسباب بازیهای کنترل دار و .... داش علی ایمیمن وگرد خاطراتمان یاده ی و خیر فره مخلصیم فره... یا حق

شلير

فکر کنم این بازی ترخن این طرفام هست البته اسمش یه چیز دیگس. خوشحالیم که شما که جون سالم به در بردی از این چیزا....

مصطفی دوستی ( کاوه )

سلام ، اقا ما مخلصیتیم به بزرگی تیم استقلال کرمانشاه زمان مجتبی حسینی و تیمور مرادی و نادر قنبری و .... بزرگ و سروری

مصطفی دوستی ( کاوه )

کشتی سهراب حاتمی با رضا صفایی یادته ( لیگ ) شهرام چایچی با جگر گوشه (قهرمانی کشور )گنجابی با طلایی ( لیگ ) فریدون با حیدری ( لیگ البته باخت 9 و .....

شهرام

سلام واقعا يادش بخير خدا روح اسا نوس را شاد كنه

ا-هومت

واقعاَ ‌زیبا بود. ما که فقط شنونده‌ی این خاطرات هستیم هم درگیرش میشیم.

بابک 24 ساله

درود واقعا جملات خاطره انگیزی بود من خودم بچه کرمانشاهم ولی بدلیل جو بسیار بدی که الان بر اون سایه افکنده چاره ای جز مهاجرت نداشتیم ولی همیشه دلم با کرمانشاه و کرمانشاهیهای اصیل هست.الان که این جمله هارو میگم چشمام پر اشک شده.