دبیرستان زرافشانی(6)

طرح کاد((1))

سالها پیش اموزش و پرورش طرحی رو در مدارس پیاده کرد بنام طرح کاد که اجباری بود و دانش اموزان دبیرستانی مجبور بودن که در هفته یک روز خارج از مدرسه یک حرفه رو انجام بدن وبرای این کار هرکی سراغ کاری میرفت از تراشکاری و مکانیکی و خیاطی و ریخته گری گرفته تا سیم پیچی و غیره خلاصه ماهم که سال 68-69سال اول دبیرستان زرافشانی بودیم با راهنمایی پدرمون با یکی از دوستای نزدیکمون به اسم محمود-م رفتیم مکانیکی .

 

صاحب مکانیکی دوتا داداش عنق و بداخم بودند به اسم اسا جلیل و اسا جلال که حتی باهم هم زیاد سروکارنداشتن و بسیار کم حرف هم بودن اما ادمای سالم و خوبی بودن برخلاف بسیاری از شاغلین این حرفه اهل دم و دود و این چیزا نبودن در کل ادمای مثبتی بودن و یکی دیگه هم اونجا به اسم اسا اشرف که همسن اون دوتا بود و خیلیم وارد بود اونجا کارمیکرد که هم محله مون بود تو علافخانه و هر3تا استاد بچه محل بودیم با این تفاوت که اسا جلیل و جلال سالها از اون محله رفته بودن  .

 

خلاصه روزای یکشنبه از ساعت 8صبح که میرفتم اون مکانیکی که تو بازار شهرستانی در گاراج کرمانشاه بود تا حدودای 5غروب اونجا خرحمالی میکردیم و چیزی یادمون نمیدادن تو اون سرمای زمستان با شاگردای مکانیکی موتورایی رو که پایین اورده بودن برا تعمیر با بنزین تو اون هوای سرد میشستیم و به زور چند دقیقه ای میرفتیم کنار بخاری که گرم بشیم هرچند خیلی سخت بود اما تجربه جالبی بود چون ادمای مختلفی اونجا میامدن و هرکی یه طوری بود مثلا یه پیرمرد قد بلند بود به اسم شامارخان که از خانهای قدیمی منطقه سنجابی بود با یه جیپ که هندلی بود و با هندل روشن میشد و هنوز از قیافه ش و جنات خانی معلوم بود .

 

گاهی وقتها با شاگرد مکانیکی که اسمش محمد بود من و دوستم درگیر میشدیم چون بعضی وقتها میخواست زور بگه ماهم بد جوری چند بار حالشو گرفتیم

استاد حرفه وفن هم که باید سرکشی میومد بعضی وقتها دفتر حضور و غیاب بدست میومد و سرک میکشید و بعضی وقتهام که سراغ زندگی خودش میرفت و ماهم چشم براه که میاد یا نه

خدا بیامرز اقای رشیدی دبیر این رشته بود ادم خوشتیپی بود خیلی هم جنتلمن و محترم بود احترام بچه هارو خیلی داشت.

 

چیزی که جالب بود یه راننده بود که کارش مسافرکشی بود ویه ماشین لکنتی داشت که همیشه خراب میشد و همیشه در مکانیکی پلاس بودو ادم قالتاقی بودو کار عجیبی میکرد اون کاسه های کوچکی از گریس نسوز که برا گریسکاری بلبرینگ ماشین و غیره بکار میرفت رو میخورد و قبلش راننده هایی که ماشینشونو برا تعمیر میاوردن و نمیشناختنش رو با سیا بازی گول میزد و میگفت شرطبندی میکنم کسی نمیتونه این یه کاسه گریس رو بخوره اونام شرط میبستن از سر پول و استادای ماهم برا شوخی گاوبازی میکردن تا بیشتر طرف پول بده و بعدش اون راننده گریسا رو میخورد و پول زیادی به جیب میزد خلاصه همه جور ادمی اونجا میومدن.

                                                                                                                ((ادامه داره))

گاوبازی اصطلاحیه وقتی میخوان سر یه نفر تو یه معامله رو کلاه بزارن چند نفر بدون اینکه طرف دیگه بفهمه که اونا همدست طرف معامله هستن که این باهاش شرط بندی یا معامله میکنه از یکیشون طرفداری کنه

/ 2 نظر / 25 بازدید
سیدرضا

نوشته های جالبی هستن، موفق باشی