در عبور از گذشته

پنج شنبه گذشته بود رفته بودم باوان سر خاک

 فاتحه یکی از اقوام تازه در گذشته از دور دیدش که از ماشینش پیاده شد اما اون متوجه نشد خیلی وقت بود ندیده بودش ازدواج کرده بود وتغییر کرده بود تو برگشت روبروی هم اومدن یه دفعه تو مسیر نگاهش قرار گرفته بود سرش رو بلند کرد نگاهی کرد و بدون سلام علیک از هم گذشتن دست بچه ش رو گرفته بود

 تمام پلان و سکانسهایی که تو زندگی قبلا ازش داشت رویادش اومد رو هی تو راه دوره میکرد

اخرین باری که دیده بودش به سلام احوالپرسی رو برام هجی کرد که تو دانشگاه سال 82 برا امتحان ازمون ادواری دیده بودش و اون یه عینک افتابی زده بوده  وتیپ مشکی که نشناخته بودش و اون اول سلام کرده بود و بعدشم تو ماشینش تا روانسر که یه کاری داشته بود اونجا  رفته بود اهنگ معروف محسن چاوشی به اسم بانوی سیاهپوش رو به ع ش ق اون گوش کرده بود  عصرشم که رفیتم خونه چندتا دوستای قدیم که اونجا نشسته بودیم خیلی تو فکر گذشته ها رفته بود و تو لاک خودش بود و تو گذشته ها و خصوصا اون عروسی که دعوت هم نبودیم ولی عروسی مال اقوام اونا بود  که باهم رفته بودیم و به خاطر اون با پررویی و جسارت سرچوپی رو گرفته بودیم و جوانی خودش رو به رخ میکشید رو یادم مینداخت

 

     ((پیری))

 

پیر   پا خستی  شین ئیلم من                       

ئه وسا  ئیل به ر  و ئیسا  ویلم من

ئه وسا جور شاهین په رت بیم وه ناو گه ل

 گه ل و هیبتم بی وه هه زار په ل

ئیسه جور سه ر سه وز  شاهین په رکه نده

په رو پوم له دور سه راوان مه نده

 

باوان:تو اصطلاح کردی قدیم به زادگاه و ماوا ومحل زندگی گذشته میگن

/ 6 نظر / 32 بازدید
آرش

عجب! خب زندگی همینه [ناراحت]

علی

دوست عزیز سلام امیدوارم خوب باشی قبلا چند بار به وبلاگ زیبات اومده بودم ، شما و چند دوست دیگه تو خاطرم اومدید دوست داشتم بیامو روز مرد رو بهتون تبریک بگم[گل][گل][گل] دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش و از شما پنهان نشاید کرد سر می فروش.. گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت می‌گردد جهان بر مردمان سختکوش. وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش.. با دل خونین ، لب خندان بیاور همچو جام نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش.. تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش.. گوش کن پند ای پسر و از بهر دنیا غم مخور گفتمت چون دُر حدیثی گر توانی داشت هوش.. در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید زان که آن جا جمله اعضا چشم باید بود و گوش.. بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش.. ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش..(حافظ بزرگوار) در پناه حق باشی همیشه[گل]

رحمان زیباپرچم

سلاو براگه م.منیش وه شانازیه و ئیوه م لینک کردیه.سلاوم دیسان وه کرماشانی ئه زیز برسین

مصلوب

درود بر شما همشهری عزیز. آگر ببین لشگم تا و ژیر خاک. خاکی کرماشان،او خاکی قشنگ و پاک.