کرماشان

دست نوشته ها

پنج شنبه گذشته بود رفته بودم باوان سر خاک

 فاتحه یکی از اقوام تازه در گذشته از دور دیدش که از ماشینش پیاده شد اما اون متوجه نشد خیلی وقت بود ندیده بودش ازدواج کرده بود وتغییر کرده بود تو برگشت روبروی هم اومدن یه دفعه تو مسیر نگاهش قرار گرفته بود سرش رو بلند کرد نگاهی کرد و بدون سلام علیک از هم گذشتن دست بچه ش رو گرفته بود

 تمام پلان و سکانسهایی که تو زندگی قبلا ازش داشت رویادش اومد رو هی تو راه دوره میکرد

اخرین باری که دیده بودش به سلام احوالپرسی رو برام هجی کرد که تو دانشگاه سال 82 برا امتحان ازمون ادواری دیده بودش و اون یه عینک افتابی زده بوده  وتیپ مشکی که نشناخته بودش و اون اول سلام کرده بود و بعدشم تو ماشینش تا روانسر که یه کاری داشته بود اونجا  رفته بود اهنگ معروف محسن چاوشی به اسم بانوی سیاهپوش رو به ع ش ق اون گوش کرده بود  عصرشم که رفیتم خونه چندتا دوستای قدیم که اونجا نشسته بودیم خیلی تو فکر گذشته ها رفته بود و تو لاک خودش بود و تو گذشته ها و خصوصا اون عروسی که دعوت هم نبودیم ولی عروسی مال اقوام اونا بود  که باهم رفته بودیم و به خاطر اون با پررویی و جسارت سرچوپی رو گرفته بودیم و جوانی خودش رو به رخ میکشید رو یادم مینداخت

 

     ((پیری))

 

پیر   پا خستی  شین ئیلم من                       

ئه وسا  ئیل به ر  و ئیسا  ویلم من

ئه وسا جور شاهین په رت بیم وه ناو گه ل

 گه ل و هیبتم بی وه هه زار په ل

ئیسه جور سه ر سه وز  شاهین په رکه نده

په رو پوم له دور سه راوان مه نده

 

باوان:تو اصطلاح کردی قدیم به زادگاه و ماوا ومحل زندگی گذشته میگن

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱۳ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com