کرماشان

دست نوشته ها

سال 72بعد امتحانای خرداد که دیپلمم رو گرفتم منتظر کنکور و بیکار بودم یه ناراحتی کوچیک با خانواده پیش امد منم با ناراحتی رفتم اراک پیش پسر عموم و پسر عمه م که اونموقع تو پتروشیمی اراک کار میکردن

اینم بگم اونموقع پتروشیمی اراک هنوز دست به کار نکرده بود و کارهای اجرایی و زیربناییش در حال انجام بود .

خلاصه پرسان پرسان ادرسشونو گیر اوردم تو محله فوتبال اراک خونه ای گرفته بودن که همه شون بچه شاباد بودن و تنها من و پسرعموم کرمانشاهی بودیم اخه پسر عمه م هم که باباش تو پادگان الله اکبر ارتشی بود سالها تو محله 8متری پایین عباسعلی منزل داشتن تو شاباد .

 

خلاصه ما اوروز هیچی فرداش با سرویسی که دنبال کسایی که تو پتروشیمی کار میکردن ساعت 30/7رفتیم اونجا البته اینم بگم از شیطنت پسرعموم که خیلی تخس بود صبح که ساعت 30/6بیدارشدیم تا دست و صورت و کارای شخصیمون رو انجام دادیم یکی از بچه ها که اسمش حسین بود و خیلی ادعا دار که بهش حسین شیط (1)میگفتن بچه ها. اون ساعت 7سرویس دنبالش میومد پسر عموم همینکه اون رفت دستشوی تا برگرده ساعت رو انداخت رو 5دقیقه به هفت اونم بی اونکه صبحانه بخوره عجله عجله چندتا زیر لبی فحش داد و گفت الان سرویس میاد و دیرم میشه سریع از خونه بیرون زد

 

مثل اینکه این کار بیشتر مواقع پسر عموم بود که چون با اون لج بود هر چندوقت یه بار این بلا رو سرش میاورد

خلاصه ماهم رفتیم اونجا و پسرعموم پیش مهندسه رفت و گفت برا پسر عموم یه کار جور کن اول مهندسه طفره رفت منم قضیه رو ندونستم خلاصه مهندسه یه کار توقسمت برق کشی و کابل کشی پتروشیمی به من داد

بعدها فهمیدم بچه های کرد اونجا اونقدر دعوا و کتک کاری راه انداخته بودن با بچه های شهرهای دیگه  طفره رفتنش به این خاطر بوده

 

((ادامه داره))

 

 (1)  شیط= تو اصطلاح ما کردا یعنی مغز خراب و دیوانه

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٥ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com