کرماشان

دست نوشته ها

دیشب خیلی خسته بودم همین که سربر بالشت گذاشتم یاد بچگیها افتادم اونموقعها که بواسطه جنگ و اوارگی  از کرمانشاه بیرون زده وتوی روستا بودیم

شبهای تابستان رو یادم افتاد که کنار دلاقه خونه پدر بزرگ معمولا کنار دایی های که اونموقعها خیلی مارو دوست داشتن .اخه معمولا دایی و عموها تا موقعیکه مجردن و خودشون زن و بچه ندارن بچه خواهر و برادراشون رو خیلی دوس دارن .

میخوابیدیم تا صبح صدای سگ و چقل و جغد و همه جور حیوانی از بیشه زار روبروی خونه که مشرف به یه ردخانه پر اب بود میومد

دم صبحهها که خیلی سرد میشد مجبور میشدیم رومون پتو بکشیم

صبح که بیدار میشدم بوی چای تازه و تنباکوی مادر بزرگ که کیسه ش رو پر شال لباس کردی زنانه ش میکرد رو هیچوقت یادم نمیره تا قبل از اینکه صبحانه بخوره 4-5تا سیگار لاپیچ میکشید وچند تا  چایی میخورد مادر بزرگی که کلانتر زنی بود با اون قدبلند وخوش لباسش

گاهی وقتها برادر مادربزرگ هم اونجا میومد و باهم لاپیچ میکشیدن شخصیت عجیبی داشت خیلی کم حرف بود و مثل سامورایی ها بود کم حرف و خشن و قوی و یاد پدر بزرگ لوطی و دست و دلبازم افتادم که گاه و بی گاه که بچه هاش دور هم جمع میشدن گوسفندی رو به دایی مادرم میداد که سر ببره و بساط کباب و شلوغی برپا بود

دیشب دلم خیلی گرفت حالا که سالها گذشته نه خبری ازون خونه س که حالا به ویرانه ای تبدیل شده و نه خبری ازون ادماس مادربزرگ -برادرش -پدربزرگ  و حتی مادرم و پسر خاله م که خیلی جوونتر از اونا بود ن و رفتن

الان حتی نه اون رودخانه پراب مونده نه اون بیشه زار بزرگ روبروی روستا

نمیدونم دنیا بدجوری در حال تغییره یا ما ادمها در حال تغییر؟

بدجوری قلبم گرفت اما بخاطر اینکه بدتر ناراحت نشم بخودم گفتم اینا مال گذشته س پس بیخیال شو داری در حال زندگی میکنی و بزور خوابیدم هرچند میدونم فقط خودمو گول زدم مگه میشه فراموش کرد دورانی که اون خونه نقطه اوجی داشت و برو بیایی و مهمانی و شلوغی و همه کس بودن و الان هیچکی نیست بجز یادشون  

دلاقه=قدیمترها بزبان کردی به پنجره کوچک میگفتن

چقل=بزبان کردی یعنی شغال

لاپیچ=سیگاری که با تنباکو و کاغذ سیگار درست میشد

کلانترزن=تو فرنگ قدیمترها به زنهای زرنگ و شیرزن میگفتن

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۳۱ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com