کرماشان

دست نوشته ها

 

 

 

اندر خم کشتی

 

 

 

سالهای نه چندان دور که هنوز به اون صورت پای ماهواره و ویدیو و پلی استیشن وکامپیوتر به زندگی امروزی مردم باز نشده بود توی هر مهمانی که می رفتیم ما بچه های بیچاره رو به بهانه کشتی گرفتن به جان هم می انداختن.


از نظر ناراحتی بین بچه ها بد بود اما محاسنی هم داشت بچه های دوره ما مثل بچه های امروزی سسول و ضعیف نبودن  کشتی گرفتن و دعوا کردن یکی از کارای بجه های دیروزی بود.


کم کم که بزرگ شدیم عکسهای جهان پهلوان تختی که اونروزا توی بیشتر مغازه ها بود حواس مارو به خود جلب می کرد اما حالا همه جا شده عکس فوتبالیستها با قیافه های بزک کرده و خبری از عکسهای پهلوانان و کشتی گیران با قیافه های مردانه نمونده.


 

یادمه اون روزا ما که تو محله جوانشیر کرمانشاه بودیم مدرسه مون تو محله چهارباغ قدیم و محله سربازخانه بود نزدیک مدرسه ما محله جلوخان بود که محل زندگی برادران حسن وحسین محبی قرمانان کشتی جهان بود ما که نوجوان بودیم اونارو که می دیدیم خوشمون می امد و یکی از دلیلهای رفتن به سمت وسوی ورزش کشتی توسط جوانای اون دوره کرمانشاه همین مسئله بود اون موقع کشتی کرمانشاه تو اوج بود همیشه تو ایران تیم کرمانشاه جزو تیمهای اول و دوم بود کشتی گیرای خوبی مثل الله مرادزرینی –جعفر خدایی-علی جواهری-یوسف نوری-کامران کرمیان –مجتبی و پرویز و داریوش گل عنبر-هرمز ابراهیمی –علیرضا کهریزیو غیره که الان حضور ذهن ندارم ما اون موقعها نوجوان بودیم وسالن کشتی ریزه وندی تو خیابان گلستان ÷ایین تر از محله سی فاطمه قدیم می رفتیم بعضی وقتها به تماشای مسابقات قهرمانی استان می رفتیم وبرای کشتی گرفتن بیشتر ترغیب میشدیم .


سالن ریزه وندی مال اموزش وپرورش بود وبیشتر مربیها هم معلم بودن از اون مربیها اقای عباس معیریان (عباس دانمارکی )مربی شیفت مابود دیگر مربیها عبارت بودن از اقایان سلیمان رحیمی –پرویز عرصه وزیری-کیو کرمانشاهیوچند تای دیگه که الان یادم نیست اینایی که گفتم مربوط به سالهای 67و68و

69

از کشتی گیرای اون سالن اینارو یادمه بابک قهرمانی (که بعدها فکر کنم درسال 75یا 76ناجوانمردانه به قتل رسید)روحش شاد.

م کیافر-م مرادی-م مسکنه –ا یاری-ح الهیاری-ب مهنام –ا محبی-م ح  ابراهیمی-س مهد ی ابادی-ا ازادی-ف بریموندی- –مرحوم جعفر استینه (که واقعا اخر هیکل و خوشتیپی بودن) متاسفانه به خاطر ...فوت نمودن یادش بخیر و روحش شاد.

مشعشعی-برادران رنجبر که برادر کوچیکه متاسفانه هنگام شنا تو قره سو خفه شد.-منوچهر-احمد عزیزی –ر عبدالهی-خانواده دارابیها که متاسفانه خسرو بعدها فوت نمودن از بچه های با ادب وخوب سالن بودن –خانواده هلشی ها-ا گراوندی و خیلی های دیگه که الان حضور ذهن ندارم.

 

   

عشق کشتی واقعا بعضی هارو بیچاره کرد ازد رس وزندگی و همه چیز بچه هارو می انداخت

عشق گوش شکستن وقیافه گرفتن جوانیها واقعا الان که فکرشو می کنم یادم که میاد می بینم واقعا خیلی خنده داره الان به حرکات اون موقع و ادعا داری های بیخود خنده م میاد

الان که انسان سنی ازش می گذره حاضر نیست حرکات جوانی رو تکرار کنه


تک و توکی از کشتی به نان ونوایی رسیدن مابقی بجز ضرب خوردگی وعقب افتادن از زندگی چیزی به جز گوشای شکسته چیزی به یادگار ازشون نمونده از چهارراه اجاق تا مصدق بیشتر ورزشکارای اون موقع همدیگرو می شناختن وباهم سلام علیک داشتن الان بعداز 15-20سال از اون دوران گاهی که مسیرم اتفاقی غروبا به اون خیابانا می افته انگار نه انگار چه کسایی تو این خیابونا بودن هیچکی نمونده معلوم نیست اصلا کجای زندگی خزیدن روزگار باد همه رو خوابانده واقعا یاد اون روزا بخیر

یاد یه خالکوبی رو ی بازوی یکی از کشتی گیران اون موقع پیمان سنجابی افتادم که حسن ختام این نوشته است.

 

جوانی را شمع ره کردم تا بجویم زندگانی را

نجستم زندگانی را تبه کردم جوانی را

  

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٩ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com