کرماشان

دست نوشته ها

تو اون سالای بچگی که بخاطر بمباران کرمانشاه اواره یکی از روستاهای کامیاران بودیم خیلی چیزا از بچه های روستا یاد گرفتیم که بعدها در زندگی بدردمون خورد یادمه بچه های روستا بواسطه اینکه از همان طفولیت با سختی و کار عجین بودن و با همه جور سختی دست و پنجه نرم کرده بودن خیلی پخته و شجاع بودن

یکی از کارایی که اون زمانا نشانه شجاعت بود کشتن مار بود یادمه چون تو کارتونهای اون زمان همیشه مار نشانه حیوان وحشتناک و موذی بود و در واقعیتهم همینطور بود تقریبا ماهم انگار داریم به شکار اژدها میریم با چوب و تیرو کمان و سنگ تو اون بیشه های روستا دربدر اواره مارها بودیم بلکه ماری بکشیم و شجاعت خودمون به رخ همدیگه بکشیم

بچه های روستا خیلی استاد بودن تو این کارا واقعا کار خطرناکی هم بود بعضی وقتها اگه تو کوره راههای روستا اگه ماری رو میدیدیم که کسی دیگه اونو کشته بود اونو سر چوبی میکردیم و میاوردیم تو روستا و بدروغ کلی پز میدادیم یعنی ما اونو کشتیم

یه بار کنار یه برکه که گلم تنوره بهش میگفتن و برا شنا اونجا میرفتیم یه مار رو دیدم و با چوب بهش حمله کردم و مار فرار کرد اما یه دفعه بطرفم برگشت و همچین فرار کردم و تو دلم بدجور خالی شد تا یه ماه خواب اون مار رو دیدم

برا اولین باری که تونستم یه مار بکشم همچین سینه مو جلو میدادم و قیافه میگرفتم انگاری که اژدهای دوسر رو کشتم

عجب کارایی میکردیم که الام بچه ها اصلا تو داستانا هم نمیشنون چون پلی استیشن و کامپیوتر و سی دی همچین بچه ها رو ماشینی کرده که حتی نمیتونن دماغ خودشونو بالا بکشن

بچه های دوران ما با 10-12سال سن کارای وحشتناکی میکردیم

جنگ سگها (سگه راو) که خیلی وحشتناک بود یکی دیگه ازون کارا بود اونوقتها تو روستاها هرخونه ای دو سه تا سگ یا حداقل یک سگ داشت که سگها رو گروهی به جنگ میبردیم و خودمون با چوب وقتی سگها دعوا میکردن با چوب به سگهای طرف مقابل حمله میکردیم و عجب جنگ خونینی میشد

غروب که میشد خسته و خاکی با کلی گرد و خاک خونه میرفتیم که بعضی وقتها یادمه خاله م بیرونمون میکرد و میگفت تا خودتونو تمیز نکردین خونه نیاین

یادمه زنبورای بدبخت که زیرکلکه پاسارها لانه کرده بودن یکی دیگه از هدفهای حمله مون بودن بعضی وقتها پارچه ای اغشته به نفت رو که سر چوبی میکردیم که مثل مشعل میشد و تا ساعتها خاموش نمیشد رو چند نفری دستمون میگرفتیم و بطرف لونه زنبورا میرفتیم که اتششون بزنیم که زنبورام در پاسخ به این کار به ما حمله میکردن و بدجوری نیشمون میزدن یادمه همیشه بچه ها انگار ژاپنی ها تو روستا اومدن بخاطر نیش زنبور زیر چشمامون تا 2-3روزی باد میکرد بخاطر نیش زنبورا

یا با نایلون که پرش خاک میکردیم یه دفعه به طرف لانه زنبورا پرتاب میکردیم و گرد و خاکی بلند میشد عجیب و تو اون هیر و ویر با چوب میخواستیم لونه شون رو پایین بندازیم که تو این عملیاتا بیشتر از 10تا نیش میخوردیم که یادمه از اون گل و لای خیس که اونوقتها فکر نمیکردیم الوده باشه رو جای نیشها میذاشتیم که خیلی هم خوب بود هم درد و تسکین میداد هم زود خوب میشد

واقعا اون دوران فکرش رو نمیکردیم این بسته زبانها گناهی نکردن و رو اون شیطنت بچگی اونا رو مورد اذیت قرار میدادیم حالا تو این سن و سال حتی حاظر به ازار یک مورچه هم نیستم

واقعا بچگی انسان عقل و فکرش کامل نیست

شاید دلیل این کارا این بوده که تو زمانهای قدیم که انسانها همیشه درحال جنگ با خیوانات و قهرهای طبیعی بودن لازمه زندگی بشری بوده که شجاع و نترس باشه در مقابل حیوانها که بچه ها هم از این امر مستثنی نبودن و تمرینی بوده برا بزرگتر شدن

هرچند در زمان ما کمتر بخاطر ماشینی شدن زندگی این خطرها که انسانها رو تهدید میکرده وجود نداشته اما بطور فطری تو ذات بچه ها بوده هرچند کار درستی نبوده اذیت و ازار حیوانها

 

کردی به فارسی

گلم تنوره:یک استخر طبیعی کنا رودخونه( چم کام ) بود که چون قدیم تنورهای زیادی اونجا بود و زیر اب رفته بود به این اسم مشهور بود و کل بچه های روستا اونجا شنا میکردن و ماهم همونجا شنا یاد گرفتیم

چم کام:چم به کردی به رودخونه میگن یه رودخانه بزرگ و پراب بود که الان تقریبا خشک شده

کلکه پاسار:به لبه بیرونی پشت بامهای قدیمی روستا که سر چوبهای سقف بیرون زده بود رو میگفتن

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٤ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com