کرماشان

دست نوشته ها

17/6/88سه شنبه است همینطوری سرکار پشت میز یه دفعه یاد روزای گذشته افتادم.

یاد رفقای کرماشا یاد سراب نیلوفر یاد اون روزا

امسال نوروز بعد از سالها رفتم سراب نیلوفر از اون سراب نیلوفر قدیم خبری نبود دورش و دیوار کشیده بودن

یادش بخیر اونوقتها که دو ر ور سراب خاکی بود فقط بیشتر مجردها اونجا میامدن خانواده کمتر اونجا میامدن

یادمه غروبهای تابستان هفت هشت نفر از دوستا جمع می شدیم می رفتیم سراب اون موقعها ماشینم کم بود ازبین رفیقها از هر 10نفر یکی مثلا ماشین داشت اونم مال خودش نبود مال پدر یا برادر بزرگش بود

اون موقعها همعه بیکار بودیم به اونصورت پولی نداشتیم  یه کمی جگر مرغ میگرفتیم ویه کمی هم ....از پیش بهمن معلم (بچه های چنانی میدانن بهمن معلم کیه)

شب کبابی راه می انداختیم و تا اخرای شب شنا می کردیم ساعتهای 10و11شب فقط دسته دسته تک وتوکی تو محوطه سراب می موندن هرکسی جرات نداشت شبها اونجا بمونه ما که چند نفری از بچه های روستای سراب رفیقمون بودن کسی کار به کارمون نداشت شده بودیه پای ثابت سراب

زمستانها که برف مییامد با بچه های سراب با اسلحه شکاری می رفتیم شکار خرگوش

با چراغ پرزکتور روی ماشین جیپ یا تراکتور همینکه چراغ رو تو تاریکی شب می انداختیم خرگوش بیچاره نور که تو چشماش می افتاد خشکش می زد ماهم با تیر می زدیمش

بعض موقعها سراب خیلی بد میشد دعوای بچه های شهر وبچه های سراب که حال خودشون رو نمی فهمیدن  

جو بدی راه می انداخت الان خوشبختانه یا بدبختانه شده جای بچه مثبتا و اون بچه های قدیم دیگه نمیان یا رفتن پسی زندگی خودشون

ایرج -فریبرز- بهزاد -ممد علی -منوچهر-حمید و.....از بچه های قدیمی بودن که همیشه تو سراب پلاس بودن

جمعه ها که دیگه نگو سراب افتضاح بود بچه تمام محله های قدیمی کرماشا که بیشترشون ادعا دار بودن میامدن سراب بیشترشون خالکوبی رو بدنشون داشتن

راستی چه روزگاری بود حالا که فکر می کنم راستی چه زمانی بود......

الان که بعضی وقتها میام کرماشا هرچیکه نگاه میکنم اون قدیمیهارو نمی بینم نمدانم کجا رفتن

از چهارراه اجاق تا مصدق که غروبا برای جوانگردی و ولگردی می رفتیم بیشتر جوانای اون سالها باهم سلام علیک داشتیم یا لا اقل همدیگرو میشناختیم سالهای 72تا 79دیگه اون سالا رفت واقعا گاه گداری فقط یادش میاد سراغ ادم ................................

یه شعر کردی کرماشایی قدیمی یادم امد که مناسب ای خاطراته

 

پیر پا خستی شوین ایلم مه ن       

ئه و سا ایل به رو  ایسا ویلم مه ن

ئه وسا جور شاهین په رت بیم وه ناو گه ل

گه ل و هیبتم بی وه هه زار په ل

ئیسه جور سه ر سه وز شاهین په ر  که نده په رو پوم له دور سه راوان مه نده 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱۸ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com