کرماشان

دست نوشته ها

یکی از کارامون تو دانشگا رفتن سر کلاسهایی بود که ربطی به ما نداشت مخصوصا سر کلاس ادبیاتیها که مشهور بود به کلاس گل و بلبل .

چون خیلی از بچه های ادبیاتی همشهری و دوستمون بودن برا شوخی م شده زیاد سرکلاس ادبیاتیا میرفتیم.

یه بار یادمه با حمید-مو چند تا از بچه ها خواستیم یکی از بچه های ادبیاتی رو اذیت کنیم این دوستمون که ف-م اسم داشت و خیلی ادعاش میشد بچه سرپل ذهاب بودو اون روز خیلی سرخوش بود وحواسش سر خودش نبود و از هر دری سخنی و همه چی به دهنش میومد ما هم نقشه ای براش کشیدیم .

یکی از استادای ادبیات به اسم اقای رخزادی داشت درس میداد و اونروز کلاس هم فقط خانمها بودن و مختلط نبود

 

من و حمید-م شروع کردیم به سیا بازی و گفتیم کی جرات داره بره از سر کلاسی که اقای رخزادی درس میده بدون اجازه گچ و تخته پاک کن رو برداره بیاد

شرط بندی هم کردیم که بازنده باید براهمه نهار بگیره حمید –م سریع درحالیکه استاد درس میداد رفت و گچ و تخته پاک کن رو برداشت  یه دفعه همه دخترا از تعجب خشکشون زد و تا اومدن با استاد چیزی بگن حمید بیرون اومده بود از کلاس

 

استاد که خیلی عصبی شده بود و داشت از اینکه بعضیا دانشگاه رو با در گاراژ اشتباه گرفتن با دانشجوها بحث میکرد که ف-م که تحریکش کرده بودیم وبهش میگفتیم مرد نیستی و عرضه نداری

به یکباره تحریک شدو رفت داخل کلاس و بطرف تخته سیاه که گچ برداره همینکه این کا رو کرده خواست که سریع فرار کنه وبیاد بیرون نزدیک در کلاس که رسید ما چند نفری از پشت در و داخل سالن بیرون کلاس دستگیره در رو گرفتیم ف-م که هرچی میکرد درو باز کنه نمیتونست از اون ورم دخترای کلاس با هرچی که دم دستشون بود از کتاب و خودکار و غیره گرفته تو سرو کله ف-م میزدن و استادم بدجوری بهش بد وبیراه میگفت ماهم از پشت در قاه قاه داشتیم میخندیدم

درو باز کردیم دوتا پا داشت دوتا دیگه قرض گرفت و پا به فرار گذاشت و حدود یه ماه جرات نداشت سر کلاسا افتابی بشه چون استاد رخزادی و حراست و واحد فرهنگی  دانشگاه دنبالش میگشتن.

 بدجوری حالش رو گرفتیم دیگه جرات نداشت جلوی ما قپی بیاد هرجا که دم از چیزی میزد بحث اون روز رو پیش میاوردیم تو تمام دانشگاه جریانش پیچیده بود و مایه خنده همه شده بود.

                                                                                                          ((ادامه داره))

 

اونوقتها وایت برد و ماژیک نبود و گچ وتخته سیاه کاربرد داشت

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۱ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com