کرماشان

دست نوشته ها

 

دیشب اغاز سال ٢٠١١سال جدید میلادی بود از بچگیها که یادمه سال نو میلادی با سپیدی برف و باران همراه و یاور بوده سالروز تولد مسیح 

یادش بخیر کارت پستالای مریم مقدس و عیسی مسیح که تو زمینه برفی و شمعهای رنگی یاداور دوران کودکیمون بود

یا اون کارتونهای قدیمی بابا نوئل و اسکروچ همون خسیس مشهور که ماهارو مشغول و به دنیایی که هیچی ازش نمیدونستیم و تنها تصویرمون همون کارتونها و کارت پستالها و گوزنهای برفی بابا نوئل بودن حالا تنها تو این روزا فقط خاطرات کودکیمون مثل شبح جلو چشمامون رژه میرند و ادم و به حال وهوای سالای دور یا نه چندان دور میبرن

هرچی که چوب خطمون بیشتر میشه اشباح خاطراتمون بیشتر و بیشتر میشن مثل ساعتای شنی از اینطرفش کمتر و کمتر میشیم بعضی وقتها شیرینیها و خوشیهای زندگی تلخی اخرشون رو بیشتر و بیشتر حس میکنیم

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱۱ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com