کرماشان

دست نوشته ها

یه حمام قدیمی تو تاریکه بازار(راستا بازار)کرمانشاه بود به اسم حمام حاج شهباز خان

چه حرفایی که در موردش نمی شنیدیم یادمه بچه بودیم مردم می گفتن شبا از اونجا صدای ساز و دهل می اد و عروسی جنهاس و قدیمیا خیلی حرفا درین مورد می زدن

بارها که بچه بودیم با پدرم می رفتیم اون حمام اینم بگم اون موققعها حمام تو خونه کم بود یا اگرم بود بخاطر اینکه با نفت کار می کرد و زود سرد میشد و دیر گرم می شد مردم می رفتن حمامای عمومی

یادمه چند تا دلاک یا کیسه کش تو حمام بودن که مردم رو مشت و مال و کیسه می کشیدن اونم با چه شدتی که هیچ وقت فراموش نمی کنم که همچین دست و پای ادم رو می کشیدن که تا چند روز بدن ادم فراموش نمیکرد

کم کم کمتر مردم بواسطه گازی شدن حمامهای منزل حمام عمومی می رفتن اما حمام داستان ما چون یک خزانه که استخر مانند بود داشت از تمام محله های شهر برای شنا کردن اونجا می امدن که بیشتر ادمای لمپنی بودن که واقعا اونجا ادمای عجیب و غریب با خالکوبیهای عجیب تری روی بدنشون و جای زخم چاقوهای متعدد اونجا می امدن یادمه همیشه اونجا دعوا می شد بین بچه محله های مختلف کرماشا

بچه های محله های علافخانه و سرتپه و تیمچه و چنانی و سنجابی و اربابی و وزیری همه اونجا می امدن

یادمه یه بازی قدیمی اونجا انجام می دادن به اسم چال حوض بازی که خیلی مردانه و خشن بود به این صورت که یکنفر انتخاب میشد و اون یه نفر باید دنبال مابقی افراد می افتاد و لنگ هر کی رو می گرفت بازی بالعکس می شد و دوباره باید اون شخص جدید دنبال باقی می گذاشت تا یکی دیگه رو بگیره اینم بگم اونجا کسی مایو پا نمی کرد به رسم قدیم اون زمانها که مایو نبوده مثل زور خانه روها لنگ به کمر می بستن این بازی خیلی خشن بود طوری که شخصی که دنبال باقی افراد می افتاد رو دسته جمعی می گرفتن و از روی سکو بشدت پرت می کردن یا حتی تو اب همدیگرو تا حد مرگ خفه می کردن به این خاطر به اونجا چال حوض یا چار حوض می گفتن چون چهار تا ستون تو اون خزانه یا استخر بود که بازیکنان پشت اونا خودشون رو قایم می کردن و طرفی که می امد لنگی که پاشون رو بگیره طوری از پشت اون ستونا حالت کشتی گرفتن نمی گذاشتن طرف لنگشون رو بگیره و اون رو می انداختن تو اب واقعا هرکسی که توانایی بدنی بالا نداشت نمی تونست این بازی رو انجام بده یادمه ملوانای قدری بودن مثلا یکی از بچه های محله علافخانه به اسم درویش سیا که هیکل بزرگی هم داشت خیلی تو اب قدر بود و روی اب وایمیستاد و کسی نمی تونست لنگ اون رو بگیره خیلی های دیگه بودن به اصطلاح قدیمیا شیرین کار بودن و شیرجه و وارو و پشتکای زیبا از روی سکوها می زدن که خیلی جالب بود خدا بیامرز محمد صادقی که بهش همه فونتامارا می گفتن واقعا شیرین کار عجیبی بود ماهم که او ن سالها تازه جوان و ورزشکار بودیم تو اون بازیها شرکت می کردیم و می خواستیم خودی نشان بدیم اینم بگم این خاطره مال سالهای 1370تا 71و72چون بعدا بهداشت اونجارو تعطیل کرد الانم جزء میراث قدیمی کرمانشاهه راستی یادم نره بعد از شنا کردن برای دوش گرفتن توی حمام عمومی می رفتن که بعدش هرکی که دوش می گرفت با صدای بلند که تو حمام ایجاد اکو می کرد صدا می زد   خشک  که منظور اوردن لنگ خشک برای خشک کردن خودش بود واقعا چه دورانی بود ما که نسل اخر سنتی مدرنیته بودیم بعضی چیزا رو که جوانای امروزی نمی دونن خوب بخاطر می اریم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۳ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com