کرماشان

دست نوشته ها

سن و سال بنظر من اعداد و ارقامی بیش نیست اما واقعا وقتی خوب فکر می کنیم ترس از پیری وکهولت هر انسان خوش بینی رو هم می ترسونه .

دیروز سالگرد تولدم بود خودم ندونستم یکی از نزدیکان وقتی بهم گفت طوری یکه خوردم که تا نیم ساعت از دوروبرم خبر نداشتم .

خودبخود تمام خاطرات گذشته برام تداعی شد وازجلوی چشمام رژه رفتند

حس غریبی وجودم رو گرفته بود

حس تلخ گذشت سالها و از دست دادن قدیمیا فامیل ودوستا وتغییر دوروبرمون

دوروبری که نمی دونیم ولی یه دفعه که چشم باز می کنیم میبینیم همه چیزش عوض شده و پشت سرمون مثل تل انباری بجا مونده

چندوقت پیش یکی از دوستای قدیمی رو که باهم خاطرات زیادی رو داشتم بعد سالها دیدم

بحث روزگارو یاد قدیما رو پیش کشیدیم من گفتم روزگار بدی شده و روزگار خیلی عوض شده اما دوستم حرف خوبی زد و گفت ما عوض شدیم نه روزگار

وقتی خوب به حرفاش توجه کردم واقعا حرف درست رودوستم زدن چون یه زمانی جوان بودیم و مجرد هیچ گرفتاری و مشغله ای نداشتیم اما الان کار و خانواده و ....وقت گذرانی رو با دوستا اجازه نمیده

 

مخلص کلام :

 

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

                                            کین اشارت زجهان گذران مارابس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

                                          گرشما رانه بس این سود وزیان مارابس.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٥ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com