کرماشان

دست نوشته ها

با اینکه سن وسالش از 50گذشته بود  بدن ورزیده ای داشت با سر طاس و ریش پروفسوریش تیپ خاصی داشت با اینکه در بیشتر موارد عصبی بود اما دل خوبی داشت وگاهی بسیار شوخ می نمود

اقای یاوری دبیر دبیرستانهای کرمانشاه رو می گم که عربی درس می داد خواستم خاطرات دبیرستان زرافشانی رو بنویسم حیفم اومد در مورد اقای یاوری چیزی ننویسم .

اصالتا اهل گلپایگان بود فکر کنم بعدا به کرمانشاه امده بود همونطوری که خودش می گفت ابتدا از بچگی در مکتب درس خوانده بود و مدتی هم در حجره ها طلبگی کرده بود یادمه همیشه وقتی که از دست بچه ها ناراحت می شد می گفت که شما بچه بودین من رو منبر برا مردم حرف زدم نمی دونم چطور بعدا از این کار دست کشیده بود ولباس عادی می پوشید ومعلم شده بود.

همیشه بچه هارو راهنمایی می کرد و از زندگی و سیاست واجتماع و همه چیز برای ما می گفت ماهم که جوان بودیم زیاد گوش نمی کردیم به اقتضای سنمون.

همیشه خودشو سر حال وقبراق نشون می داد و ما جوانهارو زیاد به حساب نمی اورد وهمه ش در مورد جوانای قدیم و زور بازوی خودش می گفت .

یه بار یادمه بچه ها زیاد شلوغ کردن اونم ناراحت شد یکی از بچه هارو که قهرمان کشتی اموزشگاهها بود به اسم مهران کیافر که از همه بچه ها قویتر بود را پایین کلاس اورد و گفت بیا باهم زور مچ کنیم که البته مهران کیافر که از بچه های بسیار لوطی و با معر فت مدرسه زرافشانی بود عمدا با اقای یاوری زور نکرد و اقای یاوری دست اون رو خواباند.

همیشه ناراضی بود و به همه چیز اعتراض داشت در کل الان که سالها گذشته می دونم واقعا انسان اگاه و روشنی بود همیشه ما هارو نصیحت می کرد همیشه یه شعری رو برای ما تکرار می کرد که الان بعد از 17-18سال هنوز بیادمه که منظورش از این شعر زحمات وبدبختیهایی بود که تو زنگیش کشیده بود.

ای گل تو دیشب داغ سبویی کشیده ای

                                                 ما ان شقایقیم که با داغ زاییده ایم

توضیح گل: خاک وگل کوزه گری

حتی خیلی مواقع به رییس مدرسه و دیگران تذکر می داد و مشکلات مدرسه رو نیز از نظر خارج نمی کرد به علت این اخلاق و رفتار و همچنین غمی که از ناراحتی فقیر وفقرای جامعه و چیزای دیگه که می خورد چندین بار سکته ناقص کرده بود .

واقعا ما ها قدر این ادمارو نمی دونیم تا از دستشون می دیم شنیدم چند سال پیش که بازنشست شده بود بعدشم سکته کرده بود وفوت کرده بود خدا بیامرزتش.

این شعر هم که در حسن ختام میارم همیشه خودش تکرار می کرد.

سعدیا مرد نکو نام هرگز نمیرد

                                      مرده ان است نامش به نکویی نبرند

هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق

                                         ثبت است بر جریده عالم دوام ما

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۸ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com