کرماشان

دست نوشته ها

یه روز یکی از دوستام وقتی که نوجوان14-15ساله ای بیش نبودیم گفت مادرم گفته برو زردچوبه بگیر اما من دوست ندارم برم پیش این مغازه داره تو برو ببین زرد چوبه داره

ما هم از همه جا بی خبر در مغازه پیرمرده رفتیم مغازه ش تو مسیر خیابان چهار راه اجاق بود با اون سن و سالش حالا باید سالها باشه اون پیر مرده به رحمت خدا رفته باشه

رفتیم جلو و  بزبان کردی گفتم (( مشی زردچووه دیری)) مشتی زردچوبه داری

پیرمرده در جواب گفت(( بوسیه تا ئه رات بارم)) واستا تا برات بیارم

یه دفعه چوبی رو برداشت و محکم تو سرم زد ما هم دوپا داشتیم و دوپا دیگه قرض کردیم و ده فرار

اما دیگه کارمون شده بود این که بچه های دیگه رو هم ببریم و اوناهم بخاطر این زردچوبه یه دست کتک بخورن

خیلیهای دیگه رو دیدم که به کلمه خاص یا چیز خاصی حساسیت داشتن

این برا خودشون هم دردسر شده تو اینده

یادمه تو خدمت سربازی یه افسر داشتیم که به الوچه حساسیت داشت تا اسمشو میاوردی قرمز میشد و دندان قروچه پیدا میکرد و هرکی که لفظ الوچه رو پیشش تلفظ میکرد فحش و ناسزا میگفت

بنظر من اگه حتی حساسیت به چیزی یا کسی تو زندگی داریم نباید به دیگران بگیم

چون همیشه کسایی هستن که از اب گل الود ماهی میگیرن و دنبال نقطه ضعفهای ادم میگردن

این بیشتر تو زندگی و شغل ادم نمود پیدا میکنه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢۳ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com