کرماشان

دست نوشته ها

با امدن ماه رمضان یاد قدیما میفتم یاد پدرم که همیشه شبها با یه جعبه زولبیا بامیه که از قنادی منصف که تو راستا بازار بود و شیرینی معروفی داشت خونه میومد

قنادی منصف تو راستا بازار ابتدای ورودی پل هوایی معروف کرمانشاه بود جایی که بازار رو به محله سرتپه و ابراهیم اباد و بان مه ر و چنانی وصل میکرد

این محلات که اسم بردم از محلات قدیمی شهر کرمانشاه بودن الان خیلی ها اصلا این اسمها بگوششون نخورده

ازنظر تاریخی تا دوه زندیه شهر نزدیکیهای رودخانه قره سو بوده که در اصل خوره سو بوده که بعدها با تسلط مغولان و سلجوقیها این کلمه به ترکی و قره سو تبدیل شده

بعد از اینکه مردم شهر تسلیم کریم خان زند نمیشن جنگی یازده ماهه بین اونها و زندها در میگیره که با خیانت بعضیها قلعه شهر تسلیم کریم خان میشه و شهر نابود میشه بعدها مردم به جای امروزی شهر و حوالی رودخانه ابشوران میکوچند و شهر جدید رو اباد میکنن

محله های بالا و همچنین محله های جلیلی و برزه دماغ و که ل هواس و غیره ازین دست محله ها میباشن

بگذریم داشتم درمورد رمضان میگفتم...............

واقعا مردم قدیم خیلی با ایمان تر بودن یادمه مرحوم پدربزرگ مادریم با اینکه بالای 80سال عمرش بود با یه کاسه کوچیک ماست  و یه استکان چایی روزه سحری میکرد و پشت سرش هم میرفت سر کشاورزی و تا غروب برنمیگشت اما حالا با کلی غذاهای جور و اجور و امکانات همه چی برا مردم بازهم سخته

بچگیها ماه رمضان با بچه های محل میرفتیم مسجد محل و دلی از عزا در میاوردیم و کلی خرما و بامیه و زولبیا میخوردیم یه بار یادمه سعید برادر کوچیکم و دوستش مجتبی که اومده بودن مسجد، مجتبی که خنده غول اسایی هم داشت اونقدر تو صف نماز خندید که از مسجد فرار کردن هرد وتاشون

یه بار مادرم برا نذری پول داد که بامیه و زولبیا بگیرم ببرم مسجد تو راه با بچه ها نیمشو خوردیم تا بردیم مسجد

واقعا بچگیها برای همه خاطرات بیاد ماندنی و دست نیافتنی بسیار داره

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۳٠ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com