کرماشان

دست نوشته ها

امروز صبح یکی از همکارای خانم میخواست یه چیزی رو از روی کمد تو اتاقش برداره خیلی زور میزد چون کمد یه مقداری بلندتر از قدشون بودن. منم به کمکش رفتم یه دفعه یاد یه چیزی افتادم خودم خنده ام گرفت همکارمون دلیل خنده ام روپرسید براش تعریف کردم

تو سربازی یکی از بچه ها بچه داراب شیراز بود که تقریبا چاق و کوتاه قد بود در ضمن خیلی بچه خوبی بود منم زیاد سر به سرش میگذاشتم چون ق رو همیشه خ تلفظ میکرد بخاطر لهجه شون.

یکی از سربازا اسمش علاقه مند بود اون علاخه مند صداش میکرد که منم همیشه اصلا اسم خودشو صدا نمیزدم و فقط به شوخی بهش میگفتم علاخه مند که خیلی ناراحت میشد و چون من قد بلند بودم با همون لهجه زیباش میگفت نبردبون دزدا (نردبان دزدها)

چه زود همه چی میگذره...............

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٦ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com