کرماشان

دست نوشته ها

اذرماه سال 77بود هوایی سرد و پاییزی و بارانی

من و دائی کوچیکم با پسر خاله م هوس کوه رفتن کردیم

کوه کرگان شاه که یکی از کوههای بزرگ و سنگی رشته کوه زاگرسه در منطقه بیلوار کامیاران

توی اون هوای سرد و بارانی با هر سختی و مشقتی که بود تا نوک کوه رفتیم اما اونجا بجای برگشت تصمیم گرفتیم تا یه مسیر دیگه بریم اونجایی که رفتیم مشرف به روستای سرابکام بود اما یه دیواره بلند با دره عمیق ان که محلی ها بخاطر ارتفاع بلند و نداشتن راه عبور به ان مای هزار هزار بهش میگن

خلاصه نزدیکیهای محل فوق الذکر من داییم و پسر خاله م جدا شدم اما چون به محل اشراف کامل نداشتم و نمیدونستم اون دیواره راه پایین رفتن نداره شروع به پایین رفتن ازونجا کردم هواهم داشت تاریک میشد و خیلی هم سرد شده بود مدام صدای زوزه گرگ هم از نزدیکی ها بگوشم میرسید

اونقدر رفتم تا اینکه یه جایی بدجوری گیر کردم دیدم پایینم یه صخره عظیمه که مشرف به یه دره عمیقه هرچی کردم نتونستم پایین برم

سعی کردم راه رفته رو برگردم دیدم یه جوری گیر کردم که راه برگشت هم ندارم

یه 20دقیقه ی همونجور بی تکان موندم هرچیم داییم و پسر خاله م رو صدا میزدن انگار نه انگار که اصلا تو کوه باشن بدجوری صدای گرگها هم میومد

هواهم تاریک و بدجوری سرد شده بود منم تنها یه لباس تنم بود رو یه صخره به بلندی حدودا 4متر بودم که دقیقا پایین صخره یه گله جا به اندازه یه جانمازی کوچک بود و بعدش ارتفاعی شاید 200متری عمیق به ته دره بود

دیدم برگشتم فایده نداره با اون تاریکی و سرما حتما خوراک گرگها میشدم تنها راهم پایین رفتن و رفتن به روستای سرابکام بود که حدودا یه ساعتی راه بود از پایین دره

اگر هم از اون ارتفاع میپریدم باید یه جوری میپریدم که تو اون گله جا بیحرکت بیفتم و گرنه به دره سقوط میکردم پریدن ازون ارتفاع حتما با ضربه همراه بود و امکان سقوطم خیلی زیاد بود اما

مجبور بودم اگه اونجا میموندم به امید صبح حتما یخ میزدم پس تنها راهم همون بود

خیلی دعا خوندم و خودم رو بدست سرنوشت سپردم اماده شدم که بپرم پایین

نقطه قوتم جوانی و امادگی بدنی بالایی که بواسطه ورزش کردن بدست اورده بودم بود

خودم رو تمام قد اویزان کردم و پریدم پایین یه تکان شدید رو اون گله جا بسمت ته دره خوردم اما رحم خدا بود یا عمرم به دنیا بود تونستم کنترلم رو حفظ کنم و سرجام هرطوری بود ایستادم

از خوشحال و بهت ازینکه سقوط نکرده بودم 10دقیقه سرجام خشکم زد بعد که ازون حالت درومدم

شروع به پایین رفتن کردم خیلی هوا تاریک بود و چشم چشم رونمیدید

گله جا:یه اصطلاح کردیه به معنی یه تیکه جای کوچک

 

 

((ادامه داره))

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٢ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com