کرماشان

دست نوشته ها

امروز داشتیم با همکارا در مورد ادمهای خسیس صحبت میکردیم اونهایکه نون خودشون از گلوشون پایین نمیره ولی مال مردم رو مثل افعی میبلعند

خدابیامرز پدرم داستانی واقعی رو برام سالها قبل تعریف کرد که یادم نمیره و بسیار جالب بود

تعریف میکرد  که شخصی بود تو بازار کرمانشاه که خیلی پولدار بود اما ولخرج و در کنارش قمار باز هم بود

براثر قماربازی تمام دار و ندارش رو ازدست میده و متواری میشه میره قصر شیرین

اونجا از فرط نداری و بی پولی و بدهکاری تصمیم به خودکشی میگیره و میره بیرون شهر و میرسه به یه پل و اونجا تصمیم میگیره خودش ر دار بزنه

اما یه دفعه میبینه شخص کوری که تو شهر قصرشیرین گدایی میکرده و همه اون رو میشناختن زیر پل هستش و متوجه نیست که اون دارهاز بالای پل میبینتش

برای بابام تعریف کرده بود که کشتن خودم رو فراموش کردم و پیر مرد کوره رو تحت نظر گرفتم ،پیرمرد کور گدا شروع به شمردن کرد از چپ به راست و همینطور گام بر میداشت و جایی رو که نشون کرده بود شروع به کندنش کرد و یه چیزایی رو داخل اون چاله گذاشت و روش رو خاک ریخت و همونجا نشست و روش دستشویی کرد و مدفوع ریخت بخاطر اینکه کسی به اونجا دست نزنه و بعدش هم رفت

واون مرده تعریف کرده بود که منم پشت سرش رفتم و اونجا رو کندم و دیدم 3تا پیت بزرگ پر از پول جدید و قدیمی اونجا هست این داستان مال 50-60سال پیشه و اونوقتها مردم اهل پول تو بانک گذاشتن نبودن

و اونم پولها رو بر میداره و میره قرضهاشو تصفیه میکنه و با باقی پولها مغازه ای تو همون شهر میخره

یه روز توی یه کبابی در حال نهار خوردن بوده که اون گدای پیر سر میرسه و اونم دوسیخ کباب مهمونش میکنه گدا اولین لقمه رو که بر میداره لقمه تو گلوش گیر میکنه اونم که میخوا بهش اب بده گداهه مچ دستش رو میگیره  میگه تو پولای من رو برداشتی و خلاصه مردم جمع میشن و از گدا اصرار که این پولای منو برده مردمم بهش میگن اخه تو اگه پول داشتی گدایی نمیکردی و ازکجا میدونی این پول تورو برده گداهه میگه اخه من پول خودم از گلوم پایین نمیره و مرده با بدبختی از دستش خلاص میشه

واقعا خیلیا اینجورین و راحت مال مردم رو میخورن ولی به دهن خودشون لگام شیطان زدن به قول قدیمیا و پول و مال خودشون از گلوشون پایین نمیره

نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/٢۸ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ توسط کرماشان نظرات () |

سال 93 با اتفاقات ناخوشایندی که داشت گذشت.

فوت پدرم در بهمن ماه 93 ،تقریبا چند روز قبل از سالگرد 3 ساله مرگ مادرم اتفاق ناخوشایندی بود که بر بد بودن این سال بیشتر افزود.

کسانی که سال 94 رو به من و خواهر و برادرهام تبریک میگفتن بسیاریشون بر این نکته تاکید داشتن که انشاء الله دیگه سالی مثل سال قبل رو تجربه نکنیم واقعا ارزوی بسیار خوبی بود.

از ته دل از خدا میخوام که دیگه همچین اتفاقاتی بر کسی رخ نده هرچند مرگ دست خداست و کاریش نمیشه کرد اما اینکه ظرف چند سال انسان پدر و مادرش رو از دست بده خسارت بزرگی هستش و سالها تاثیر منفیش رو هرگز فراموش نمیکنه

چند دقیقه پیش با دیدن پیرمردی که نوه ش دستش رو میکشید نظرم جلب شد

آدما قدر هم رو نمیدونن تا وقتی که از میون هم میرن اما کاش اینطوری نمیشد

امیدوارم همیشه آدم داشته هاش رو قدر بگذاره و فراموششون نکنه

در آخر سال خوشی برا همه ارزو میکنم

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱/٩ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط کرماشان نظرات () |

چندین بار خواستم دوربین رو بردارم واز پدرم بخوام که داستان زندگیشو برام بگه اما هربار کوتاهی کردم

اونقدر کوتاهی کردم تا پدر از دنیا رفت و خیلی از خاطره ها رو با خودش برد

خیلی دریغ و حسرت خوردم چرا این کار رو نکردم

اخه شوخی نیست هفتاد و اندی سال زندگی پراز داستان و حکایت بوده اما بخاطر غفلت من ، نشد که لااقل یه فیلمی ازش بمونه

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٢ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

روژی یه ک شه مه ری که وتی 19 ی ری به ندان 93 جاریکی دیکه کاره ساتی دیکه مان بو خولقا باوکی به ریزمان له دوای دوسال نه خوشین گیانی له ده س داو، تیکه ل به دانیشتوانی خاک بو

ئه گه ر چی به بروای پزشکان بابم نه خوشی خوینی هه بو به لام خومان چاک ده زانین نخوشینی بابم هیجرانی دایکمان بو

قه د له بیرم ناچی له دوای پرسه و سه رخوشی دایکم ، وه ختی ده هاتینو بو مالی خومان بابم گوتی ئه من به دوای دایکتان مردوم

زور دلخوشیم داو گوتم ئیمه له دوای دایکمان پیویستمان به تویه و منداله کانت پیویستیان به تویه به لام بابم قه د باسی نه ده کرد به لام له دل و درونه وه بیری به لای دایکمان بو

ش وی هه ینی 17ی ری به ندان شه وی ئاخری بو که چاوم پی که وت و بیانیه که ی نوره ی دوکتوری بو له کرماشان

له گه ل موحه مد رویشت بو کرماشان که ئه و روژه چه ند واحد خوینیان بو دابو له به ر ئه وی که خوینی جه سته ی زور که م ده بو له به ر ئه و نخوشینه ی له بیانی ئه و روژه دا که 19ی مانگ بو حالی خراپ ده بیتو ده ی به ن بو ای سی یو که له وی ده رواته کوما

و دوجار شوکی لی ده ده ن به لام ئه مری خودا به جی دینیتو دونیای خولین به جیگا دینت

هه ر له کرماشان له میناباد که که س و کاری له وی ئه سپه رده کروان ئه ویشمان ناشت

له روژی سه ره خوشیکه ی دا زور خه لک هاتبون هه مو که سیک باسی پیاو چاکی وی یان ده کرد که ئه وه جیگای شانازی بو بو ئیمه منداله کانی

ئیشه لا به رحمت بیت

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٢٥ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط کرماشان نظرات () |

مارمولک حیوانیست که همیشه با چشمان باز میخوابد و از نظر هوشیاری در رده اول حیوانات میباشد.

اما اینکه بحث مارمولک رو پیش کشیدم یاد یه حرف جالب افتادم بعضی حرفها هیچوقت فراموش نمیشه

عموی پدرم ازون ادمهای شوخ مسلک و زیبا سخن بود

زندگی همیشه به ادم روی خوش نشان نمیده ، این اواخر که به سربالایی زندگی رسیده بود و خبری ازون انرژی و جوانی نبود و فشار مالی هم مضاف بر دلیل شده بود

کوچکترین بچه ش متاسفانه تو زرد از اب در امد و مفنگی شده بود و نه به خودش و نه به خانواده و نه به وسایل خونه هم رحم نمیکرد.

عموی پدرم که از دست پسر نا اهل جان به لب رسیده بود چند بار به کلانتری هم شکایت برده بود اما اونا گفته بودن تا خلافی ازش سر نزده باشه ما نمیتونیم کاری کنیم

خلاصه چند بار به پسرش گفته بود میرم مامورا رو برات میارم پسر هم در کمال پررویی گفته بود نمیتونی من اونقدر هوشیارم که حتی تو خواب هم چشمام بازه و مثل مارمولک هستم

اخرش پدرش رفته بود مواد مصرفیش رو پیدا کرده بود از زیر لحاف و تشکش و مامورا رو خبر کرده بود و مامورا هم تو خواب بهش دست بند زده بودن و باباش به کردی بهش گفته بود

(( هه لس مارمیلک )) یعنی پاشو مارمولک و اونم که چش باز کرده بود مامور ها رو دیده بود که دستبندش کردن این حرفش اونقدر جالب بود که همیشه تو ذهنم هستش

عموی پدرم الان سالهاست به رحمت خدا رفته اما حرفهای جالبی که میزد همیشه در ذهن میمونه

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/۱٩ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

ئمرو وه هاتن واران که فتمه ویر سالیل پیشو که وه رز پاییز و هاتن واران وه گه رد ئیرج چیایمنه سه راو نیلوفر

یادی وه خه یر نم نم واران دیاده ناو ئه و سراوه و گولیل نیلوفر هاتیانه هلپه رکه

بیره وریل ئایم وه گرد کار و بار سروشت و  ته بیعه ت دیسان زنیو بود

سروشت همیشه ها له جای خویو  به لام ئایمیل هانه هال کوچ

هه ر کوچ کوچد بی کوچد بی وه راس

وه دوای ئه و کوچیش دی ئاخر دونیاس

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٢۸ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

مقاومت قهرمانانه مردم کوبانی از مرز 30روز گذشت برخودان یا مقاومت جانانه ایی که دنیارا بیدار ساخت 1500تا 2000نفر که یک سوم انرا زنانی تشکیل میداد در مقابل بالاتر از 12000نفر از متوحشان داعش که با اسلحه های سنگین به غارت رفته از عراق و سوریه به جنگ ملت کرد رفتن

اما جرم این مردم به گفته امیران داعش کرد بودن و ایرانی بودن است چنانچه یکی از امیران داعش میگوید نمیدانم چرا این مجوسان ایرانی کرد در این بخش عرب نشین چکار میکنند

اینها مسلمان نیستند پس مهدور الدم هستن

اما با شکست این وحشیان داعش که قصدی جز لکه دار نمودن اسلام ندارند و موفق هم شده اند بار دیگر دلیری مردم کرد بر جهانیان اشکار شد

داعش ثابت کرده که رحمی بر هیچ کس ندارد چه سنی چه شیعه چه ایزدی چه مسیحی پس باید تمام مردم ازادیخواه دنیا یکصدا و همقول باشند در نابودی این وحشیان

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٢٤ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

سه شنبه برا بار اول کارن رو بردم استخر خداییش خیلی نترسانه رفت تو اب با وصف اینکه حدود 3/5سالشه اما از اب نمیترسه خیلی از بچه ها یا حتی بزرگسالان از اب میترسن متاسفانه

همه ساله خیلیها بعلت عدم تسلط به فن شنا تو کشورمون جونشون رو از دست میدن خوشبختانه تو چند سال اخیر با اجباری کردن شنا تو مدارس گام خوبی درین زمینه برداشتن

بنظر من یکی ازظروریات برا بچه ها همین شنا هستش

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/۱٦ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

همیشه از رانندگی و حتی راه رفتن توی جاده های خارج از شهر که خلوت و کم یا بی ماشین هستن خوشم میومد

ازون دوران نوجوانی که پنجشنبه هاش میرفتیم ویس القرنی و  جمعه ش صبح زود با اون هوای خنک با پا راه میفتادیم و میومدیم پایین ازون هوای خوش و خنک و جاده خلوت با دوستا لذت میبردیم و همیشه یاد اون اهنگ زیبای کریم کابان میفتادم (( جاده چول و سیبه ر بو کاتی به یانی))

الانم باز همون حال و هوای نوجوانی رو دارم پریروز رفته بودم کرفتو از جاده صاحب رفتم جاده بسیار عالی و خلوت بود عجب حال و هوایی داشت از روستای قلعه کهنه که گذشتم یاد دوسه سال پیش افتادم و خاطره قبرستان پیر مصطفی که مردم حاجتمند به اونجا میرن و اون دوست یادم افتاد دوستی که چند سالیه رفته هم دلم گرفت هم از جاده لذت بردم

از گذشت ایام بعضی جاها و مکانها و اهنگها انسان رو بیاد گذشته ها میندازن

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢٦ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

امروزا که تب و تاب فوتبال اونم از نوع جام جهانی همه جا رو فرا گرفته یاد جام 1986 افتادم اون اولین جامی بود که تمامی بازیهاش رو دیدم

ارژانتین با مارادونای جادوییش وگل با دستش به انگلیس اون جام رو تاریخی کرد

اونقدر جو فوتبال مارو گرفته بود که کار و بارمون شده بود فوتبال

اونموقعها بخاطر جنگ اواره روستا بودیم و با بچه های روستا صبح تا شب بازی میکردیم

نه امکاناتی بود نه چیزی اما روحیه بود و طروات نوجوانی

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱۸ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

جار و بار  که له شار و شاری و همو شتیک ئالوز ده بم ده روم بو لادی بو لای دوستیکم

که زور پیاویکی ریک و پیک و خه راج و لوتی مه سلکه

ده میکه ئه و پیاوه ده ناسم  قه د نه م بینیوه ئه و پیاوه له شتیک وه رز بیت

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

که مردم شین و گریانت به من چی                    له سه ر ته رمم له خودانت به من چی

که نه د هیشت به ی له باخی سینه برنم             رنینی رومه تی جوانت به من چی

بهیله سه ر له کیلی گه ردنت که م                   ئه گینا سه ر له کیل دانت به من چی

به زیندویی ببالوره م نه دویی                         که مردم خه تمی قورئانت به من چی

که ریبوارت نه گرته سیبری خوت                  سه فای به ر درک و هیوانت به من چی

 

((مه لا که ریم فه دایی))

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢۸ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

تو کوچه بن بست ما خونه ای بود کمتر از 40 متر با 7 نفر ادم که تو دو تا اتاق بسیار بسیار کوچیک میزیستن.

پدر خانواده که پیرمردی نحیف بود به کار باربری مشغول بود و مادر هم دکه ای کوچیکی داشت و بساط سیگار

سالهای سختی رو میگزروندن بعد از فوت پدرشون مادرشون جور زندگیشون رو به کول میکشید

یواش یواش که بزرگ شدن هرکدوم جایی مشغول بکار شدن

اون خونه کوچیک هم توسط یکی از بازاریان متنفذ جهت انبار خریداری شد و با پولش خونه ای بزرگ و جادار توی یکی از محله ها برا خودشون دست و پا کردن

موسی یکی از بچه های همین خونه بود که یکی دوسالی ازمن بزرگتر بود بعد سربازی توی مغازه بزرگی که لوازم برقی داشت مشغول بکار شده بود صاحب دکان که ادم مردی بود خودش اصلا مغازه نمی امد و موسی همه کاره بود و انگاری صاحب دکان

اوضاع مالی خانواده هم خیلی بهتر شده بود حاجی صاحب مغازه خیلی لوطی بود و همیشه ماشینش هم در اختیار موسی بود و ماهم چند نفری از بچه محله ها بعد ظهرهای تابستان با ماشین حاجی که دست موسی بود میرفتیم سراب نیلوفر یا سراب یاوری جهت شنا

اون دوران منم که بیکار بودم کارم شده بود فقط ورزش بعد ظهرها ساعت 1 که همیشه باشگاه کشتی کارگران میرفتیم با حسن داداشم و موسی و ستار 4 نفری همیشه

اونجا بودیم من که سر کار رفتم دیگه کمتر موسی را میدیدم فقط خاطرمه یه عروسی بوکان رفتیم که هنوز عکسهاش رو میبینم یاد موسی میوفتم

اخه بنده خدا بعد از اینکه زن میگیره یه شب که با زنش از مهمونی برمیگردن و پای پیاده در حال پیاده روی بودن  یه از خدا بیخبر با ماشین با سرعت زیاد موسی رو زیر میگیره  و انی و در دم فوت میشن

بعضی وقتها پیش خودم فکر میکنم بدون اینکه خبری داشته باشی یا حتی فکرشو بکنی یه دفعه ازین سرای فانی بری چه حالی داره

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢٤ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

علیرضا سلیمانی قهرمان جهان و 6دوره پهلوان کشتی پهلوانی ایران در سن 58 سالگی درگذشت.

دوران نوجوانی و کشتی گرفتن ما مصادف بود با قهرمانی های سلیمانی ، برادران محبی و امثال سلیمانی محرک بسیاری از هم سن های ما جهت کشتیگیر شدن بود

کسب طلای جهانی مارتینی سوییس خاطرات فراموش نشدنی کشتی ایران بعد انقلاب بود

پیروزی سلیمانی بر بوریس بومگارتنر امریکایی که به هرکول پنسیلوانیا معروف بود بیاد ماندنی بود

درین مسابقه اگه خوب به عکسهاش توجه کنیین میبینین که کفشهای هردو کشتیگیر یک نوعند چون کفش سلیمانی پاره بود بومگارتنر با جوانمردی کفش زاپاس خودش رو به سلیمانی میدن خاطره ای که سلیمانی از روح رفاقت در ورزش و مردانگی حریفش یاد میکرد

یادمه برادران محبی با پهلوان سلیمانی رفاقت زیادی داشتن در اون سالهای نه چندان دور یادمه سلیمانی مهمان برادران محبی بود و اومده بودن کرمانشاه و ایشون با برادران محبی امده بودن محله علافخانه و تو کاروانسرای مشی یدالله نقشبندی دعوت  بودن چون مرحوم مشی یدالله دارای اسب و کبوتر زیادی بودن و برادران محبی و پهلوان سلیمانی هم از علاقمندان سوارکاری و اسب بودن

مرحوم مشی یدالله از جوانمردان و لوطی های با مرام کرمانشاه بودن که به داش مشتی گری و سفره داری و چشم پاکی شهره بودن

از انسانها بجز نام و خاطره چیزی بیاد نمیمونه پس بکوشیم نام نیک از خود بجای گذاریم

ئه گه ر سلیمان بید یا داوود صه ور   ره هایی نه یری له زندان قه ور

مشی یدالله:در کردی کرمانشاهی به مشهدی اصطلاحا مشی میگن

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٤ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

پنج شش سالی بود که مستاجرمون بودن تو عمرم خانمی با اون اخلاق و خوش برخوردی ندیده بودم اسمش مروت خانم بود و با شوهرش ابراهیم اصالتا از مردم ریژاب بودن که مدتها بود به کرمانشاه امده بودن

ابراهیم که تو ریژاب باغ انجیر داشتن مثل بسیاری دیگر از مردمان ریژاب کارشون انجیر فروشی بود

انجیرها رو تو اب میجوشوندن و موقع سرد شدن روی انجیرها ارد میرختن و به تهران و سایر شهرها برا فروش میبردن

سالها زن و شوهر بودن ولی بخاطر مریضی مروت خانم بچه دار نمیشدن خیلی وقتها بخاطر مریضی سروکارشون با دکتر بود و بیشتر درامدش رو صرف درمان زنش میکرد اما درود بر شرفش هیچگاه ندیدم ناراحت بشه

وخیلی زنش رو دوست داشت و این خانم با وصف مریضیش هیچوقت ناراحت نمیشد و خیلی با روحیه بود با خدابیامرز مادرم خیلی دوست بودن من مروت خانم رو مثل مادرم دوست داشت خیلی محترم و خانم بودن

بارها خودش به شوهرش فشار میاورد که من بچه دار نمیشم باید بری زن بگیری و خودش پیشقدم میشد که بره خواستگاری اما شوهرش هم هیچوقت راضی نمیشد و میگفت تا مردن فقط باتو زندگی میکنم تو عمرم کمتر اینجور زن و شوهری رو دیده بودم

بعد حدود 10سالی که مستاجر ما بودن برگشتن ولایت خودشون و شنیدم مروت خانم 2سال قبل مرگش بزور ابراهیم اقا رو وادار میکنه و خودش میره خواستگاری دختری و خدا 2تا بچه ، یه پسر و یه دختر بهشون میده که پسره رو یه شب مار میزنه و دار فانی رو وداع میگه مروت خانم رو هم که سالهاست برحمت خدا رفته اما هرگز اون رفتار شریفش از یاد من نمیره

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢٥ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

هیواکانم وه ک چنارن

بالا ده که ن

به لام هیچیان به ر ناگرن

ده لیم ئه مسال نه وروزانه

ته وریان بو به دیاری به رم ، بیانبرم

ئه و دارانه ی وا له بالای خوم به رز ترن

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢٥ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

دیکه روژ 24 خاکه لیوه( فروردین) کاک ئه سد چراغی شاعر ناودار کرماشان وه رو سه رای ئه بدی گشتمان کوچ کرد.

کاک ئه سد له دایک بوی سال 1309 ئاوایی کانی شه ریف کرماشانه وه ،  وه ناو مه ردم کرماشان و که لهور زوانه یل ناویگ ئاشناس

کوچ ئی مه رحومه وه ته واوی مه ردم کورد وه تایبه ت بنه ماله و هوز ئه و ئه زیزه ته سلیت ئیشم

شعر چوپی کیش ئشاره تیگه و زوال و فه نایی دونیا که شعر کاک ئه سده

چوپیش وه ده س کاک ئه سد گیریا

روژیگیش وه ده س گشتمان ئی چوپیه گیرید

 

بچو چوپی کیش چوپی ها ده سد    بال به یو هوای سارد نه فه سد

دونیا دو روژه ئه م روژ، روژده               یه ی روژی گرن چوپی وه ده سد

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢٥ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

برای برخی به اسم دکترها متاسفم اگر بقراط میدانست اخر و عاقبت هم کیشانش به کجا می انجامید از خیر سوگند نامه اش میگذشت

سال 85 رفته بودم خونه یکی از اقوام

وقت برگشتن چون دمپایی پایم بود پام بد جوری پیچ خورد و افتادم منم اونقدر مغرور بودم و تو عوالم جوانی غرق به روی خودم نیاوردم

و با پر رویی سوار ماشینم شدم هر چقدر خونه فامیلمون گفتن ببریمت دکتر جواب ندادم

با اون وضع بدم سوار شدم و چون روی پای راستم اسیب دیده بود وقتی میخواستم پام رو رو ی پدال گاز یا ترمز بگذارم برا جابجا کردن پام با دستم زیر رانم رو میگرفتم و پام رو جابجا میکردم

بعد از چند دقیقه ای یه دفعه پام صدای عجیب کرد مثل یه قوطی کنسرو که تو اب جوش قل میخوره و یه دفعه صدا میکنه و باد میکنه پام اینجور صدایی کرد استخوانهای روی پام بد جوری شکسته بودن

با هر بدبختی بود خودم رو خونه رسوندم و شلان شلان زنگ در خونه رو زدم و داداشم سعید در رو باز کرد و گفتم بشین پشت ماشینو و منو ببر بیمارستان

بعد از کلی معطلی تو بیمارستان متوجه شدیم دکتر شیفت شب شکستگی رفته خونه و چیزی که اصلا مهم نیست وضعیت ادمهاس چند نفری گفتن شکایت بکن اما میدونستم کارم به جایی نمیرسه و منصرف شدم در حالیکه قانونا باید دکتر شیفت در اونجا حضور میداشت

با اون درد تا صبح سر کردم و فردا صبح دوباره رفتم بیمارستان و بعد از کلی تو صف ایستادن و نوبت دکتر تشریف اوردن و بعد معاینه برای گرفتن پول اضافه ما رو به بعد از ظهر و مطبش ارجاع داد

با اون درد دوباره سر کردم تا عصر اونروز و تنها من نبودم این دکتر بی وجدان خیلیهای دیگه رو هم بجای انجام کارشون در بیمارستان برا پول اضافه گرفتن فرستاده بود مطبش

ایشون بطرز فجیعی و با خشونت تمام پای مارو گچ گرفت و کیسه مون رو هم حسابی تکوند اما کاش فقط پول بود اونقدر عجله میکرد که زودتر دیگرون رو هم برا پولشون زود راه بندازه که پای مارو بد گچ گرفت

وبعد در اوردن گچ پام حالت کج بخودش گرفت و هنوزم که هنوزه پام درد  میگیره علی الخصوص موقع بیدار شدن از خواب و مواقعی که هوا سرد میشه مثل پاییز و زمستونا

بجای کارشون رو اوردن به برج سازی و خدمت به خلق رو فراموش کردن و همه چی اینا شده پول و پول و پول

خدا راه هیچ بنی بشری رو به دکتر و بیمارستان نندازه

الهی امین

بشمار............................

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۱٧ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

اول صبحی داشتم با یه نفر در مورد دوران بچگی و جوانی خودمون صحبت میکردیم در مورد کمبود امکانات و لباس و کفش و همه چی

ما نسلی بودیم که به کمترین ها دلخوش

یادمه دوران ما کفش چینی کتانی رو هرکی داشت بهترین حساب میشد

اونم در گاراج و پاساژ کویتی و کاشی کاری میفروختن

بازار کاپشن امریکایی و کاپشن خلبانی گرم بود و تازه کاپشن سیلور چینی هم بهش اضافه شده بود سیلوری که عند بی کیفیتی بود اما چکار میشد کرد تو بازار بجز اینا چیزی نبود

مطمئنم برا دخترای هم دوره ما وضع ازین بدتر هم بوده

سرگرمی خاصی نبود و فیلمهایی که هفته ای یکبار و اونم جمعه ها پخش میشد و یواش یواش سریالهایی مثل اوشین هم بهش اضافه شد

درکل دوران سختی بود برا نسل جوانی مثل ما که تازه به دوران رسیده بودیم

راستی مگه ادم چند سال عمر میکنه

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۱٧ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

سال2714کردی و 1393شمسی رو به تمامی مردم دنیا تبریک عرض میکنم

امیدوارم سالی پراز خیر و برکت برا همه باشه

سالی بدون هرگونه جنگ و خونریزی و سالی اکنده از صلح برای تمامی ابناء بشر

سالی پر از ارامش برای تمام کودکان دنیا

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٥ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

هیچوقت کشتی بهروزیاری با پارک جانگ سون کره ای رو از یادم نمیره با اون زیرهای برگشتی و درخت کن های عالی بهروز کشتی رو از اون کره ای قدر برد

اما بحث من کشتیهای بهروز یاری نیستش چند وقت پیش مصاحبه ای با یاری شد در برنامه خط قرمز ایشون خیلی شفاف حرفهاشونو میزدن

همیشه اینجور ادمها برای من خیلی ارزشمند بودن

ادمهای نترس و رک گو

هرچند در جامعه ما جایی نداشتن و هنجارشکن قلمداد شدن

کار به حواشی ایشون ندارم چون در هر برهه ای از زمان انسان با توجه به محیط و اوضاع و احوال دور و برشون انسان درگیر پاره ای از مسائل میشه

نتیجه اینگه گاهی محیط برتر از خیلی چیزها عمل میکنه و در سرنوشت ادم تاثیر بسزایی داره و گاهی حوادثی ناخوشایند بر سر راه ادمی میگذاره

اما همیشه ادمهای راستگو و نترس رو تحسین کرده و میکنم

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٥ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

تو فصل زمستان بیشتر مغازه های ابمیوه گیری علی الخصوص دکان های در گاراج اقدام به فروش فرنی میکنن

اونم فرنی بی کیفیتی که فقط مزه شیر خشکی میده که با اب جوش قاطیش کردن

یادمه سالهای 60 یه اقایی بود که الان اسمش یادم نیست اما شهرتشون دوشه بوم بود بچه هاش رفیق و هم کلاسم بودن الان سالهاست به رحمت خدا رفته

تو تاریکه بازار اول تیمچه سی اسمایل یه قزان بزرگ میگذاشت و زیرش چراغی میگذاشت و فرنی درست میکرد فرنی که اون درست میکرد تو تمام شهر بی همتا بود اون خدا بیامرز دکان هم نداشت همون سر تیمچه بساطش رو بر پا میکرد

اون موقع ها خبری از ظروف یکبار مصرف نبود و ظرفها رو میشست و فرنی میداد

سالهاست که همچین فرنی نخوردم و مزه فرنی اون اقا زیر زبونمه مخصوصا وقتی ته میگرفت و خس میشد مزه ش بهتر میشد

سی اسمایل:تلفظ کردی کرمانشاهی  سید اسماعیل هستش

قزان:به قابلمه های بزرگ در کردی قزان میگن

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٧ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط کرماشان نظرات () |

ئیمرو 27 ی ریبندان ریک کوته له گه ل دوهمین سالهاتی کوچی دوایی دایکی ئازیزمان

دایکیک هه ر کاتی چاک بیر له پیشو ده که م  نه تنیا دایک بوو  وه کو باوکمانیچ بوه

چاک له بیرم دی له و گه رکه که ئیمه دژیاین هه مو جور که سیک بو هه ر له ئینسانی چاک تا کو مروفی خراپ

به لام دایکم به همو لونیک ئیمه ی ده پاراستو و موچیاریمانی ده کرد

هه رچه ند له و کاتانه ی که مندال بوین له ده س هه لس و کوتی دایکمان زیز ده بوین

به لام ئیستا چاک بیری لی ده که م شون و پی گه ی دایکم له ته ربیتی برا و خوشکه کانم رون و له به رچاوه

به داخه وه باوکم زور که م ته رخم بو هه رچه ند مروفیکی چاک بو به لام له بواری ته ربیتی مندالکانی کوتاهی ده کرد و ئه و ئه رکیچه به کولی دایکمانه و بو

زور کاتی که ده روم بو سه ر قبران هه ست به وه ده که م که دایکم له وی نیه

به راستیچ هه ر وایه ئیسک و کالبدی به شر ده روخی به لام روحی مروف جاودانه یه

هه ر وه کو خه لکی یارستان ئه لین مردن وه کو قوطه ی مراویه، مراوی که له نیو ئاو قوطه ده کا له جیگایک دیکه و ده ر دی که ئیمه مانان نایبینین رنگه مردنیچ هه ر وابیت

مردن چیه که س تی نه گه یی    تورات و زه بور تا ده گی ه ئاویستا

زور که س له ژیان دواوه زانایانه   بو باسی مه رگ گیژ و نه زان راویستان

له م ریگه دریژه وه  که مه رگی ناوه   کی هاته وه  باس و خه به ری هیناوه

وستان له سه ره ریانی نیازی پر و پوچ   بی هوده یه ، هه رچی چو نهاته دواوه

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٧ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

دوینی 25 ی ریبندان سیهمین سالهاتی له دایک بونی کارن بوو

هه روه ک و کاره با و با روژان دین و ده چن

وا ئه لی دوینی بو که له سه ره بیانی کی زوی زستانی 89به رو نخوشخانه رویشتین و له به ر ده رکی نخوشخانه چاوه روانی هاتنه دونیای کارن بوین

له و روژه تا ئیستا گوران کاریکی زور به سه ر بنه ماله و دور و پشتی ئیمه و همو دونیا هاتوه

جیهان دایمه له گورانکاریه

ئه و صیفت و ئه رکی دونیایه ، له و ماویه دا دایکم له ناومان نماوه و باوکمانیچ زور تر پیر و به سالهاتو چوه

کارن یچ گوره تر بووه و کاکه سعید یچ دور له ئیمه دژیت چاوه روانی دینی ئه وین له کاتیکی نزیکدا

له دور به ری خومیچ دا زور که س رویشتن و نماون یه کی بو هنده ران یه کی بو دونیایکی که

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٦ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

خیابان سنجابی کرمانشاه برای من دارای خاطرات خاصی هستش

خیابانی که چون محل تردد روستاهای مسیر سنجابی هستش به این اسم مشهور گردیده است

طایفه سنجابی از اکرادی هستند که ریشه شون به ساسانیان بر می گرده و سالها قبل بسیاری از انان از شیراز دوباره به موطن اصلیشان کوچیده اند

سنجابی به عقیده عده ای به این خاطر به این ایل اطلاق گردیده که پوست سمور را بر روی لباسهایشان می دوخته اند.چنانکه کراوات بر گرفته از مردم کروات هستش که در کشور کرواسی ساکنند.

بزرگان زیادی ازین قوم بتاریخ ایران معرفی گردیده اند مثل دکتر کریم سنجابی و غیره

واین ایل سابقه مبارزاتی زیادی در برابر اشغالگران عثمانی و انگلیس و روس داره که سالها نقل محفل مردم بوده که متاسفانه بصورت مکتوب کمتر به ان پرداخته شده

شایده عمده خاطرات من ازین محل بخاطر این بود که خونه دایی من دراین محل واقع بود اون موقع ها محله سنجابی شامل تعداد محدودی خانه بود که دور و بر ان زمین کشاورزی و بیشتر سبزی کاری بود.

وتعداد زیادی مکانیکی و غیره نیز در این محل بودن

یادمه یه سبزی کاری بود مربوط به یه پیر مرد بود که الان اسمش خاطرم رفته که بنده خدا تو بمبارانهای دهه 60 کرمانشاه کشته شد خدا بیامرزتش

معمولا چون خونه مون تو محله جوانشیر بود از محله چنانی میانبر میزدم  و با پا پس از طی محله چنانی و بعدش خیابان اربابی که دبیرستان مشهور حکیم نظامی در انجا واقع بود می رفتم محله سنجابی خونه داییم

چسپیده به سنجابی یه محله بود به اسم تپه گه وری که قبلا ها روستایی بود که چسپیده به شهر بوده

در انتهای محله سنجابی که امروزه جلالیه بوده در گذشته محله بدنامی به اسم توکل اباد بود که بساطش برچیده شد

شرکت بوتان و زمین شهری در همین محل بودن و روبروی سنجابی شهرک تازه سازی ساخته شده بود که بصورت اپارتمانی بود که تازه تو شهرمان معمول شده بود.

برای رفتن به سراب نیلوفر هم از ین محل باید عبور می کردی که هر یک از نسل های هم دوره ما محاله خاطراتی از سراب نیلوفر ان دوران نداشته باشه

بنظر من سراب ان بکری و زیبایی گذشته ش رو از دست داده چون بشر در هر چیزی علی الخصوص طبیعت دستکاری کنه اونو نابود میکنه

بهر حال بهانه ای بود برای نوشتن درباره یکی از محله های شهرمون

 

تپه گه وری:در اصطلاح کردی به گبر یا کافر گه وری میگن

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٠ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

یکی از اقوام مستقر در کره خاکی ارامنه می باشند

جمعیت ارامنه در دنیا حدود 9000000میلیون نفر می باشه

که ازین تعداد بخشی از انها کشور ارمنستان را تشکیل می دهند

اما اکثر مردم ارمنستان در کشورهای دنیا پراکنده هستند از امریکا و اروپا گرفته تا ایران و سایر کشورها

در بسیاری از این مناطق با تعامل با ارامنه رفتار گردیده است از جمله ایران چنانچه با توجه به این تعامل ارامنه نیز خدمات شایانی به جامعه ایرانی روا داشته اند

از جمله در صنایع مختلف از جمله صنعت سینما و هنر عکاسی و حتی در ورزش نوین کشورمان به نامهای بزرگی بر میخوریم

که حاکی از زحمات این افراد بوده است

اما در همه جا رفتار بدین منوال نبوده چنانکه در کشتار بزرگ ارامنه توسط دولت ترکیه در سال 1915حدود یک ونیم میلیون ارمنی قتل و عام و نسل کشی شدن و بسیاری از انان از محل زندگیشان تبعید و اواره شدن

همچنین اموال و زمینهایی که ساکن بودن تصاحب گردید.

باتوجه به اینکه این کشتار در هنگام جنگ جهانی اول رخ داد و دنیا سرگرم و درگیر این بلای خانمانسوز بودن این کشتار به ان صورت در دنیای او دوران انعکاس نداشت

اما بعدها گزارشات و عکسهای ان رویداد دهشتناک سراسر دنیا را فرا گرفت و بسیاری از کشورهای دنیا در این خصوص موضع گرفته و عاملان این قتل و عام را محکوم نمودن

درین خصوص حتی نویسنده بزرگ کشورمان محمد علی جمالزاده کتابی از شرح وقایع و دیدهای خویش در خصوص این کشتار نوشتن که بسیار مورد توجه واقع گردید.

جدای از اهداف و نتایج این کشتار وقتی خوب ریز و دقیق توجه میکنیم این سئوال در مخیله هر انسان مطرح میشه

که ما ادمها بجز دین و مذهب و ملیت و رنگ پوست مگر تفاوتهایی هم با هم داریم

ولی واقعا چرا ما بجان همنوعان خود می افتیم و ادمهای دیگر رو به صرف عقیده یا هرچیز دیگری ازبین می بریم

تمام ادیان انسان را برابر میدانن هیچ کتاب مقدسی نیست که کشتار ادمها را به واسطه چیزهای جزئی مورد قبول قرار بدهد

چنانچه حتی در قران امده است ما شما را در رنگها و قبیله ها و جاهای مختلف بوجود اوردیم و هیچ یک از شما بر دیگری تمایز ندارد

درپایان به این شعر سعدی بسنده می کنم که می فرمایند:

بنی ادم اعضای یکدیگرند 

که در افرینش زیک گوهرند

چو عضوی به درد اورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

توکز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند ادمی

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٧ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

مادرم در خیالم زنده است

به گورستان نمی روم چونکه مادرم در انجا مرده است

 

حسن برادرم خیلی برای من قابل احترام و جایگاه والایی داره

بخاطر طرز تفکرش و نحوه نگرشش به دنیا و محیط

همچنین تعاملش با مردم و خصوصا نحوه تربیت شگردانش

جمله بالا از حرفهای داداشمه

از مرگ مادرم اون هرگز سر خاک نمیومد

من همیشه میدانستم با توجه به مرامش تا مادرم زنده بود به اون توجه زیادی میکرد

اما نه مثل خیلیا تازه بعد مرگش به یادش افتادن

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٤ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

امروز با این هوای سرد که سردترین روز زمستان امسال باید بوده باشه با مشاهده صف طولانی مردمی که برای دریافت سبد کالای مصرفی خانوار وایستاده بودن بسیار حالم گرفته شد

باور کنید شان ادم بیشتر از اینهاست که مردم بخصوص قشر ضعیف جامعه مون اینطوری توی صفهای طویل بایستن و اونجور که شنیدم در بعضی جا ها کار به دعوا و کتک کاری انجامیده

لااقل میومدن نقدی یه پولی میدادن به مردم تا شاهد این مسائل نباشیم

یاد سالهای تلخ دهه 60و جنگ تحمیلی خانمانسوز صدام گور به گور افتادم

جنگی که به قیمت جان هزاران جوان و نابودی اقتصاد و خیلی چیزها شد

یاد صفهای طولانی

یاد صف همه چیز افتادم از سیگار و کره و شیر و قند و شکر و پنیر تا.........همه چیز

بقول معروف از شیر مرغ تا جان ادمیزاد

یادمه سال 65 تو اون زمستان سرد برای گرفتن یک مجله کیهان ورزشی که اونم به تعداد محدود روزهای یک شنبه توزیع میشد

از در خانه تا در گاراژ میرفتم و بعد تو صف ایستادن تازه اونم اگه باقی میموند یه مجله میگرفتم

امروز دوباره یاد اون اون دوران تلخ افتادم

بسیاری از هم دوره های ما درک میکنن که چی میگم

اما برای نسل جدید غیر قابل هضمه

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٤ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

زه مانه لی م قافل نابی یاره بی  کوسی که وی

ساتی ده س به ردارم نابی نازانم چی لی م ئه وی

هه ر وه کو پوش و په لاش که وتم به کوچه ی یاری لاو

گیژل و که ژ نام فرینی چونکه که عبه ی دینمه

گه ر به بی تو بچمه سیری باخ و سه رو شوره بی

تف له سه ر و شوره بی ، بی تو له هه ر دو قینمه

خه لک ئه لین کفر مه که به م ته رحه  مه دحی یاری خوت

گوی گرانی خوشه ویستم من یاره که م ئائینمه

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٠ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط کرماشان نظرات () |

یه روز یکی از دوستام وقتی که نوجوان14-15ساله ای بیش نبودیم گفت مادرم گفته برو زردچوبه بگیر اما من دوست ندارم برم پیش این مغازه داره تو برو ببین زرد چوبه داره

ما هم از همه جا بی خبر در مغازه پیرمرده رفتیم مغازه ش تو مسیر خیابان چهار راه اجاق بود با اون سن و سالش حالا باید سالها باشه اون پیر مرده به رحمت خدا رفته باشه

رفتیم جلو و  بزبان کردی گفتم (( مشی زردچووه دیری)) مشتی زردچوبه داری

پیرمرده در جواب گفت(( بوسیه تا ئه رات بارم)) واستا تا برات بیارم

یه دفعه چوبی رو برداشت و محکم تو سرم زد ما هم دوپا داشتیم و دوپا دیگه قرض کردیم و ده فرار

اما دیگه کارمون شده بود این که بچه های دیگه رو هم ببریم و اوناهم بخاطر این زردچوبه یه دست کتک بخورن

خیلیهای دیگه رو دیدم که به کلمه خاص یا چیز خاصی حساسیت داشتن

این برا خودشون هم دردسر شده تو اینده

یادمه تو خدمت سربازی یه افسر داشتیم که به الوچه حساسیت داشت تا اسمشو میاوردی قرمز میشد و دندان قروچه پیدا میکرد و هرکی که لفظ الوچه رو پیشش تلفظ میکرد فحش و ناسزا میگفت

بنظر من اگه حتی حساسیت به چیزی یا کسی تو زندگی داریم نباید به دیگران بگیم

چون همیشه کسایی هستن که از اب گل الود ماهی میگیرن و دنبال نقطه ضعفهای ادم میگردن

این بیشتر تو زندگی و شغل ادم نمود پیدا میکنه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢۳ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ توسط کرماشان نظرات () |

Design By : nightSelect.com